علم عمر
اشکال مربوط به روایتی میشود که در صحیح مسلم امده است
نویسنده وبلاگ در دفاع از عمر خودش را به زحمت انداخته است و توجیهاتی نموده است که این مساله ربطی به عمل عمر ندارد و عمر قضیه را فراموش نموده بوده است که بنده پاسخ زیر را در بخش نظرات وبلاگ طرف گذاشتم و برای استفاده دیگر عزیزان در این جا نیز میگذارم
این شما و این مساله تیمم و علم عمر و نتیجه گیری با شما
اگر به متن روایت به دقت نگاه کنید قضیه را خوب متوجه خواهید شد
أَنَّ رَجُلاً أَتَى عُمَرَ فَقَالَ إِنِّى أَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدْ مَاءً. فَقَالَ لاَ تُصَلِّ. فَقَالَ عَمَّارٌ أَمَا تَذْكُرُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ أَنَا وَأَنْتَ فِى سَرِیَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فَلَمْ نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فِى التُّرَابِ وَصَلَّیْتُ. فَقَالَ النَّبِىُّ -صلى الله علیه وسلم- « إِنَّمَا كَانَ یَكْفِیكَ أَنْ تَضْرِبَ بِیَدَیْكَ الأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وَكَفَّیْكَ ». فَقَالَ عُمَرُ اتَّقِ اللَّهَ یَا عَمَّارُ.
قَالَ إِنْ شِئْتَ لَمْ أُحَدِّثْ بِهِ. قَالَ الْحَكَمُ وَحَدَّثَنِیهِ ابْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ أَبِیهِ مِثْلَ حَدِیثِ ذَرٍّ قَالَ وَحَدَّثَنِى سَلَمَةُ عَنْ ذَرٍّ فِى هَذَا الإِسْنَادِ الَّذِى ذَكَرَ الْحَكَمُ فَقَالَ عُمَرُ نُوَلِّیكَ مَا تَوَلَّیْتَ.
1- مردی نزد عمر امد و گفت من جنب شدم چه کنم عمر گفت نماز نخوان
2- عمار یاسر بر عمر اعتراض کرد که چرا چنین میگویی
و خاطره ای را نقل نمود و گفت
بیاد داری که من و تو در سفری هردو نفرمان محتلم شدیم
تو نماز نخواندی و لی من تمام بدنم را به خاک مالاندم ....
3- عمر گفت از خدا بترس ای عمار (یعنی چرا چیزی میگویی که نمیدانی)
چند نکته در همین چند سطر وجود دارد دوستان دقت فرمایند
1- عمر در زمان خلافت خودش دستور به ترک نماز برای جنبی که اب نیافته است میدهد
معلوم میشود که از حکم قران خبر نداشته است
2- قبلا هم عمر این حکم را در حق خود اجرا نموده بوده است و نماز را ترک کرده است
3- بعد از تذکر عمار یاسر هنوز هم قانع نشده است و حکم خدا را نمیپذیرد.
4- عمر شهادت صحابه را قبول ندارد
پس چرا شما سیره عمر را قبول ندارید و همه صحابه را عادل و مورد قبول میدانید
5- وقتی کسی قران را درست نمیفهمد و حتی پس از دستور خدا و پیامبر و شهادت صریح عمار یاسر بازهم عمار را متهم به بی تقوایی میکند چگونه لیاقت خلافت بر مسلیمن را دارد
و چه اندازه از این علم سرشار خودش اسلام را بهره مند نموده است
خداوند به همه عقل عنایت کند تا کور کورانه و از روی تعصب بدنبال جاهلان راه نبفتیم