ولایت و جانشینى یزید

 موانع جانشینی یزید

 1- بزرگان صحابه
بزرگان صحابه را معویه با تهدید و تطمیع وادار به سکوت و یا مجبور به بیعت نمود ولی عذه ای نیز چنانچه در بخش دوم میاید را به قتل رساند

 2- مدعیان خلافت

مانع دوم: در آن زمان افرادى خود را براى رسیدن به خلافت آماده كرده بودند و ادّعاى ریاست داشتند. خیلى روشن است كه این دسته نیز با طرح ولیعهدى یزید مخالفت مى‏كرده‏اند. معاویه براى رسیدن به هدف شوم خود و برداشتن این موانع، چند راه را در پیش گرفت. وى برخى را با مسموم كردن از میان برداشت. عده دیگرى را با پول خرید و بعضى را با تبعید كردن از مقابل خود كنار زد تا راه جانشینى فرزندش هموار شود. براى نمونه مواردى را بررسى مى‏كنیم:

1-    امام حسن مجتبى؛
مانعى بزرگ بر سر راه جانشینى یزید علماى اهل سنّت مى‏نویسند: معاویه در همان زمان حیات امام حسن مجتبى علیه السلام، به فكر جانشینى یزید افتاد. ( الإمامة والسیاسه: 1/ 191- 194.») وجود امام حسن مجتبى علیه السلام از دو جهت براى عملى شدن طرح معاویه، مانعى بزرگ بود:
جهت یكم: شخصیت و موقعیت اجتماعى آن حضرت و برادرشان سیّدالشهداء علیه السلام در مدینه كه از جایگاه ویژه‏اى برخوردار بودند.
جهت دوم: قرارداد میان امام مجتبى علیه السلام و معاویه كه با توجه به بندهاى آن، معاویه نباید پس از خود كسى را به جانشینى بگمارد و بعد از او حكومت به امام مجتبى علیه السلام و اگر آن حضرت در دار دنیا نبودند، به امام حسین علیه السلام برسد. معاویه هیچ راهى در مقابل خود نمى‏دید مگر این‏كه آن حضرت را با زهر جعده مسموم كند. زمخشرى مى‏گوید: جعل معاویة لجعدة بنت الأشعث إمرأة الحسن مائة ألف حتّى سمته؛ « ربیع الابرار: 4/ 208- 209.» معاویه صد هزار درهم براى جعده همسر حسن بن على قرار داد براى این‏كه او را مسموم كند. مسعودى نیز در این باره مى‏نویسد: إنّ امرأته جعدة بنت الأشعث بن قیس الكندی سقته السمّ وقد كان معاویة دسَّ إلیها إنّك إن احتلت فی قتل الحسن وجَّهْت إلیك بمائة ألف درهم وزوّجتك من یزید؛ « مروج الذهب: 1/ 713 و 714» همسر امام مجتبى علیه السلام جعده، دختر اشعث بن قیس بود. جعده آن حضرت را مسموم نمود و این كار با نیرنگ معاویه صورت گرفت. او به جعده وعده داد كه اگر این كار را انجام دهد صد هزار درهم به علاوه همسرى با یزید، مزد و اجرت این عمل خواهد بود. آن گاه كه جعده این كار را عملى ساخت و امام مجتبى علیه السلام را مسموم كرد، معاویه صد هزار درهم براى او فرستاد؛ ولى درباره همسرى با یزید به او گفت: مى‏ترسم كارى كه با حسن كردى، با فرزندم یزید انجام دهى.

آرى، جاى هیچ شك و شبهه‏ اى نیست كه قاتل امام مجتبى علیه السلام خود معاویه بوده است
و تاریخ نگاران اهل سنّت مى‏افزایند:
وقتى خبر شهادت آن حضرت به معاویه رسید:
أظهر فرحاً وسروراً، حتّى سجد وسجد من كان معه؛ « الإمامة والسیاسه: 1/ 196- 197؛ ربیع الابرار: 4/ 186- 187 و 209.» معاویه چنان از این خبر شاد شد و خوش‏حالى كرد كه به سجده افتاد و اطرافیان او نیز به سجده افتادند!

 2-    سعد بن ابى وقّاص؛
مانع دیگر وقتى معاویه وارد مدینه شد و شخصیت‏هاى آن زمان به دیدن او رفتند، سعد نیز به ملاقات معاویه رفت. معاویه به احترام سعد برخاست و او را در كنار خود نشاند و مشغول گفت و گو شدند تا جایى كه معاویه به او گفت: تو چرا ابوتراب (على بن ابى طالب علیه السلام) را لعن نمى‏كنى؟ سعد در پاسخ معاویه گفت: من از پیامبر درباره على بن ابى طالب علیه السلام فضایلى شنیده‏ام كه تا آن‏ها در ذهن من است، هرگز چنین نمى‏كنم! معاویه از پاسخ سعد بن ابى وقّاص عصبانى شد و مجلس را با ناراحتى ترك كرد. [1] معاویه با وجود چنین شخصى نمى‏توانست به آسانى برنامه خود را عملى كند. پس به ناچار سعد بن ابى وقّاص را از میان راه خود برداشت و همان طور كه امام حسن علیه السلام را مسموم كرد، او را نیز به وسیله سم به قتل رسانید. « مقاتل الطالبیین: 80؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 16/ 49. » سعد بن ابى وقّاص یكى دیگر از موانع بود. او گرچه با امیر مؤمنان على علیه السلام رابطه خوبى نداشت، با این حال براى شخص معاویه نیز احترامى قائل نبود، تا چه رسد به یزید.
 3-    عایشه
عایشه و مخالفت او با طرح جانشینى یزید
 همان گونه كه اشاره شد، هنگامى كه معاویه وارد مدینه شد، با شخصیت‏هاى مختلفى ملاقات كرد و ولایت‏عهدى یزید را با آنان مطرح نمود. از جمله آن افراد عایشه بود كه معاویه به ملاقات او رفت و در این باره گفت: إنّ أمر یزید قضاء من القضاء، ولیس للعباد الخیرة من أمرهم، وقد أكّد الناس بیعتهم فی أعناقهم وأعطوا عهودهم على ذلك ومواثیقهم، أفترین أن ینقضوا عهودهم ومواثیقهم؟ این‏كه من تصمیم گرفته‏ام كه یزید بعد از خودم خلیفه باشد، از قضاى الهى ناشى مى‏شود و اراده خداوند متعال است. این كارى تمام شده است و مردم در این مسئله حق اظهار نظر ندارند. اى عایشه! آیا نظر تو این است كه مردم از این عهدى كه بسته‏اند، دست بردارند؟ عایشه در پاسخ به او گفت: أمّا ما ذكرت من عهود ومواثیق، فاتّق اللَّه فی هؤلاء الرهط ولا تعجل فیهم؛ « الإمامة والسیاسه: 1/ 205» از خدا بترس، كدام عهد و پیمان و كدام موافقت؟ چرا به شخصیت‏هاى بزرگ نسبت دروغ مى‏دهى؟ بر خلاف دیدگاه آنان تصمیم نگیر و درباره آنان تعیین تكلیف نكن. یكى از مصادر شیعى كه به مخالفت عایشه اشاره مى‏كند، كتاب صراط مستقیم است. این اثر از كتاب‏هاى مفید بوده و مؤلّف آن علّامه على بن یونس عاملى نباطى بیاضى از علماى قدیم ماست. او مى‏نویسد: معاویه بر فراز منبر بود و براى ولایت‏عهدى یزید از مردم بیعت مى‏گرفت. عایشه او را مورد خطاب قرار داد و گفت: هل استدعى الشیوخ لبنیهم البیعة؟ آیا بزرگان صحابه كه خلیفه رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله بودند، براى فرزندانشان از مردم بیعت گرفتند؟ آیا آنان اولادشان را جانشین خود كردند؟ معاویه در جواب گفت: نه! عایشه گفت: فبمن تقتدی؟ پس تو در این كار به چه كسى اقتدا و از كه پیروى مى‏كنى؟ در این هنگام معاویه خجالت زده شد. سپس عایشه تصمیم گرفت به خانه معاویه برود و با او دیدار كند؛ از این رو به طرف خانه او به راه افتاد. معاویه دستور داده بود كه در مسیرش چاله‏اى حفر كنند و روى آن را بپوشانند. عایشه كه سوار بر مركب بود به داخل گودال افتاد و مُرد. عبداللَّه بن زبیر شعرى به همین مناسبت گفته و در آن شعر به كنایه و اشاره معاویه را قاتل عایشه معرفى كرده است. [2] بنابراین، مرگ عایشه با دسیسه معاویه صورت گرفته است؛ چرا كه عایشه با جانشینى یزید مخالف بود و باید از سر راه برداشته مى‏شد. شخصیت‏هاى دیگرى كه در مدینه بوده‏اند، به نوعى با ولایت‏عهدى یزید مخالفت كرده‏اند. نام برخى از آنان به شرح زیر است: عبدالرحمان فرزند ابوبكر، عبداللَّه فرزند عمر، عبداللَّه فرزند زبیر، منذر فرزند دیگر زبیر، سعید فرزند عثمان، عبدالرحمان فرزند خالد بن ولید و زیاد بن ابیه.
 4-     عبدالرحمان فرزند ابوبكر و برادر عایشه. معاویه در ابتدا پولى به مبلغ یك‏صد هزار درهم براى او فرستاد و عبدالرحمان در پاسخ به این عمل گفت: لا أبیع دینی بدنیای؛ من دینم را به دنیا نمى‏فروشم. در كتاب الاستیعاب كه از كتاب‏هاى معتبر به شمار مى‏رود چنین آمده است: بعد از فرستادن پول توسّط معاویه به عبدالرحمان و قبول نكردنِ او چیزى نگذشت كه عبدالرحمان مُرد! « الاستیعاب: 2/ 825- 826.» با اندكى تحقیق و جست و جو، حقایق بیشترى در چگونگى مرگ عبدالرحمان فاش مى‏شود. تاریخ نگاران اهل سنّت مى‏نویسند: معاویه به عبدالرحمان بن ابی‏بكر گفت: تصمیم دارم تو را به قتل برسانم! « تاریخ الطبری: 4/ 226.» معاویه به طور رسمى او را به قتل تهدید كرد و مدّتى نگذشت كه بدون هیچ مقدّمه‏اى جنازه عبدالرحمان بن ابی‏بكر را یافتند. ابن اثیر در تاریخ خود آورده است كه وقتى مروان والى مدینه بود، در خطبه‏اى چنین گفت: امیرالمؤمنین (معاویه) فرزندش یزید را به جانشینى خود، براى شما برگزیده است. عبدالرحمان با شنیدن این سخن برخاست و گفت: اى مروان! هم تو و هم معاویه دروغ مى‏گویید. شما خیرى براى امّت محمّد نخواسته‏اید و فقط قصد پادشاهى و سلطنت دارید. شما مى‏خواهید سلطنت موروثى درست كنید، به گونه‏اى كه هر یك از شما بمیرد، فرد دیگرى از خاندانتان جاى او را بگیرد. پس از اعتراض عبدالرحمان، مأموران حكومت براى دست‏گیرى او پا پیش گذاردند كه او به خانه خواهرش عایشه پناهنده شد و عایشه از او دفاع كرد تا جایى كه مروان را به صراحت لعن نمود. «1»[3]
 5-     عبدالرحمان بن خالد؛
مانع دیگر عبدالرحمان فرزند خالد بن ولید، یكى دیگر از مخالفان طرح جانشینى یزید بود. خالد بن ولید دو پسر به نام‏هاى عبدالرحمان و مهاجر داشت. خالد دشمنى دیرینه‏اى با اهل بیت علیهم السلام داشت؛ ولى بنا بر اراده خداوند متعال، چنین شخصى فرزندى به نام مهاجر دارد كه در جنگ صفّین در ركاب امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفت. عبدالرحمان، پسر دیگر خالد است. او در جنگ صفّین در لشكر معاویه بود و نه فقط جزو لشكریان؛ بلكه از بزرگ‏ترین پرچم‏داران لشكر. او «حامل اللواء الأعظم» بوده است و اهل شام علاقه خاصّى به او داشته‏اند. حافظ ابن عبدالبرّ مى‏گوید: هنگامى كه معاویه مى‏خواست براى یزید بیعت بگیرد، خطبه‏اى براى مردم شام خواند و گفت: اى مردم! من دیگر پیر شده‏ام و سن من بالا رفته است. به این فكر افتادم كه سرپرستى شما را بعد از خودم به كسى بسپارم كه بتواند وحدت شما را حفظ كند و حكومت را اداره نماید. من نیز فردى مثل شما هستم، پس رأى و نظر خودتان را در این باره بگویید. همه مردم به اتّفاق گفتند: ما عبدالرحمان بن خالد را به جانشینى شما انتخاب مى‏نماییم. رأى و نظر مردم براى معاویه بسیار سنگین و گران تمام شد. او ناراحتى خود را از این موضوع مخفى كرد تا این‏كه عبدالرحمان بیمار شد و معاویه طبیبى یهودى براى معالجه او فرستاد كه این طبیب نزد معاویه جایگاه خاصّى داشت. معاویه به طبیب یهودى دستور داد تا در داروى تجویز شده جهت مداواى عبدالرحمان سمّى كشنده قرار دهد تا او بمیرد، امّا در میان مردم گفته شود كه عبدالرحمان بر اثر بیمارى درگذشته است. طبیب یهودى طبق دستور معاویه عمل كرد و نقشه را عملى ساخت. در اثر این دارو، در معده و روده‏هاى عبدالرحمان مشكلى پدید آمد كه به مرگ او انجامید. [4] ابن عساكر علاوه بر این‏كه تمام ماجرا را نقل مى‏كند، نام آن طبیب یهودى را ذكر نموده و مى‏نویسد: فأمر ابن أثال أن یحتال فی قتله وضمن له إن هو فعل ذلك أن یضع عنه خراجه ما عاش وأن یولّیه جبایة خراج حَمْص، فلمّا قدم عبدالرحمان حمص منصرفاً من بلاد الروم دسّ إلیه ابن أثال شربة مسمومة مع بعض ممالیكه، فشربها، فمات بحمص، فوفى معاویة بما ضمن له وولّاه خراج حمص ووضع عنه خراجه؛ [5] معاویه به ابن اثال دستور داد كه براى قتل عبدالرحمان نقشه‏اى بكشد و پاداش این كار را معاف شدن از پرداخت مالیات و عوارضى كه از غیر مسلمانان گرفته مى‏شد، قرار داد. ابن اثال طبق دستور، عبدالرحمان بن خالد را مسموم كرد و او نیز در حمص درگذشت و معاویه به قرارداد خود عمل كرد.
 6-     زیاد بن ابیه زیاد بن ابیه،
 از مخالفان طرح جانشینى یزید بود. شرح حال او براى همگان معروف است. او كسى است كه پدرش مشخص نیست (زنازاده است). معاویه، زیاد را به پدرش ابوسفیان منسوب نمود و او را به عنوان برادر به جامعه آن روز معرفى كرد! یعقوبى در تاریخش در این باره مى‏نویسد: معاویه در نامه‏اى به ابن زیاد از او خواست تا مردم را به ولایت عهدى یزید فرا خواند. وى در جواب این گونه نوشت: یا أمیرالمؤمنین! إن كتابك ورد علیّ بكذا، فما یقول الناس إذا دعوناهم إلى بیعة یزید، وهو یلعب بالكلاب والقرود، ویلبس المصبغ، ویدمن الشراب، ویمشی على الدفوف. اى معاویه! براى معرفى یزید به جانشینى بعد از خود، شتاب مكن. فلما صار الرسول إلى معاویة وأدى إلیه الرسالة قال: ویلی على ابن عبید! لقد بلغنی أن الحادی حدا له أن الأمیر بعدی زیاد، واللَّه لأردّنه إلى امّه سمیّة وإلى أبیه عبید؛ « تاریخ یعقوبی: 2/ 220» وقتى این نامه به معاویه رسید، گفت: واى بر فرزند عبید! [6]به من خبر رسیده كه این شخص انگیزه ریاست دارد و خیال كرده كه مى‏تواند جانشین من باشد. به خدا سوگند! انتساب او را به پدرم ابوسفیان نفى مى‏كنم و در جامعه آبرویش را مى‏ریزم. سرانجام بعد از رد و بدل شدن این حرف‏ها پیرامون جانشینى یزید، هفته‏اى نگذشت كه زخمى در دست زیاد بن ابیه به وجود آمد و به مرگ او انجامید و مردم گفتند كه او به طاعون مبتلا شده است! بسیارى از مردم نیز احتمال قوى داده‏اند كه زیاد از جمله مسمومان توسّط معاویه بوده باشد. [7] آن‏چه بیان شد، نمونه‏اى از فرجام مخالفان و مزاحمان ولایت‏عهدى یزید در حجاز و شام بود كه به شیوه‏هاى گوناگون به قتل رسیده‏اند

  [1] سنن ترمذى: 5/ 301؛ شرح مسلم: 15/ 175؛ فتح البارى: 7/ 60؛ السنن الكبرى( نسائى): 5/ 107؛ خصائص امیرالمؤمنین( نسائى): 48؛ الإصابة: 4/ 468؛ أسد الغابة: 4/ 25 و منابع دیگر
[2] فلمّا زارته عائشة فی بیته. هیّأ حفرة، فوقعت فیها وكانت راكبة، فماتت فكان عبداللَّه بن زبیر یعرّض به ...»؛ الصراط المستقیم: 3/ 45
[3] « فقام مروان فیهم وقال: إنّ أمیرالمؤمنین( معاویة) قد اختار لكم فلم یأل وقد استخلف ابنه یزید بعده.  فقام عبدالرحمان بن أبی بكر فقال: كذبت، واللَّه یا مروان! وكذب معاویة، ما الخیر أردتما لُامّة محمّد ولكنّكم تریدون أن تجعلوها هرقلیّة. كلّما مات هرقل قام هرقل ...»؛ الكامل فى التاریخ: 3/ 506، وقایع سال 56 ه.
[4] إنّه لمّا أراد معاویة البیعة لیزید خطب أهل الشام وقال لهم: یا أهل الشام! إنّه قد كبرت سنّی وقرب أجلی، وقد أردت أن أعقد لرجل یكون نظاماً لكم، وإنّما أنا رجل منكم، فأروا رأیكم.  فأصفقوا واجتمعوا وقالوا: رضینا عبدالرحمان بن خالد.  فشقّ ذلك على معاویة وأسرّها فی نفسه. ثمّ إنّ عبدالرحمان مرض، فأمر معاویة طبیباً عنده یهودیاً- وكان عنده مكیناً- أن یأتیه فیسقیه سقیةً یقتله بها. فأتاه فسقاه، فانخرق بطنه فمات»؛ الاستیعاب: 2/ 829.
[5]  تاریخ مدینة دمشق: 16/ 215.
[6] عبید نام یكى از پدرانى است كه زیاد را به او منسوب مى‏كنند.
[7] همان: 2/ 235؛ سیر أعلام النبلاء: 3/ 496؛ تاریخ مدینة دمشق: 19/ 203.