نقش معاویه در شهادت امام حسین(علیه السلام)
ولایت و جانشینى یزید
موانع جانشینی یزید
1- بزرگان صحابه
بزرگان صحابه را معویه با تهدید و تطمیع وادار به سکوت و یا مجبور به بیعت نمود ولی عذه ای نیز چنانچه در بخش دوم میاید را به قتل رساند
2- مدعیان خلافت
مانع دوم: در آن زمان افرادى خود را براى رسیدن به خلافت آماده كرده بودند و ادّعاى ریاست داشتند. خیلى روشن است كه این دسته نیز با طرح ولیعهدى یزید مخالفت مىكردهاند. معاویه براى رسیدن به هدف شوم خود و برداشتن این موانع، چند راه را در پیش گرفت. وى برخى را با مسموم كردن از میان برداشت. عده دیگرى را با پول خرید و بعضى را با تبعید كردن از مقابل خود كنار زد تا راه جانشینى فرزندش هموار شود. براى نمونه مواردى را بررسى مىكنیم:
1- امام حسن مجتبى؛
مانعى بزرگ بر سر راه جانشینى یزید علماى اهل سنّت مىنویسند: معاویه در همان زمان حیات امام حسن مجتبى علیه السلام، به فكر جانشینى یزید افتاد. ( الإمامة والسیاسه: 1/ 191- 194.») وجود امام حسن مجتبى علیه السلام از دو جهت براى عملى شدن طرح معاویه، مانعى بزرگ بود:
جهت یكم: شخصیت و موقعیت اجتماعى آن حضرت و برادرشان سیّدالشهداء علیه السلام در مدینه كه از جایگاه ویژهاى برخوردار بودند.
جهت دوم: قرارداد میان امام مجتبى علیه السلام و معاویه كه با توجه به بندهاى آن، معاویه نباید پس از خود كسى را به جانشینى بگمارد و بعد از او حكومت به امام مجتبى علیه السلام و اگر آن حضرت در دار دنیا نبودند، به امام حسین علیه السلام برسد. معاویه هیچ راهى در مقابل خود نمىدید مگر اینكه آن حضرت را با زهر جعده مسموم كند. زمخشرى مىگوید: جعل معاویة لجعدة بنت الأشعث إمرأة الحسن مائة ألف حتّى سمته؛ « ربیع الابرار: 4/ 208- 209.» معاویه صد هزار درهم براى جعده همسر حسن بن على قرار داد براى اینكه او را مسموم كند. مسعودى نیز در این باره مىنویسد: إنّ امرأته جعدة بنت الأشعث بن قیس الكندی سقته السمّ وقد كان معاویة دسَّ إلیها إنّك إن احتلت فی قتل الحسن وجَّهْت إلیك بمائة ألف درهم وزوّجتك من یزید؛ « مروج الذهب: 1/ 713 و 714» همسر امام مجتبى علیه السلام جعده، دختر اشعث بن قیس بود. جعده آن حضرت را مسموم نمود و این كار با نیرنگ معاویه صورت گرفت. او به جعده وعده داد كه اگر این كار را انجام دهد صد هزار درهم به علاوه همسرى با یزید، مزد و اجرت این عمل خواهد بود. آن گاه كه جعده این كار را عملى ساخت و امام مجتبى علیه السلام را مسموم كرد، معاویه صد هزار درهم براى او فرستاد؛ ولى درباره همسرى با یزید به او گفت: مىترسم كارى كه با حسن كردى، با فرزندم یزید انجام دهى.
آرى، جاى هیچ شك و شبهه اى نیست كه قاتل امام مجتبى علیه السلام خود معاویه بوده است
و تاریخ نگاران اهل سنّت مىافزایند:
وقتى خبر شهادت آن حضرت به معاویه رسید:
أظهر فرحاً وسروراً، حتّى سجد وسجد من كان معه؛ « الإمامة والسیاسه: 1/ 196- 197؛ ربیع الابرار: 4/ 186- 187 و 209.» معاویه چنان از این خبر شاد شد و خوشحالى كرد كه به سجده افتاد و اطرافیان او نیز به سجده افتادند!
2- سعد بن ابى وقّاص؛
مانع دیگر وقتى معاویه وارد مدینه شد و شخصیتهاى آن زمان به دیدن او رفتند، سعد نیز به ملاقات معاویه رفت. معاویه به احترام سعد برخاست و او را در كنار خود نشاند و مشغول گفت و گو شدند تا جایى كه معاویه به او گفت: تو چرا ابوتراب (على بن ابى طالب علیه السلام) را لعن نمىكنى؟ سعد در پاسخ معاویه گفت: من از پیامبر درباره على بن ابى طالب علیه السلام فضایلى شنیدهام كه تا آنها در ذهن من است، هرگز چنین نمىكنم! معاویه از پاسخ سعد بن ابى وقّاص عصبانى شد و مجلس را با ناراحتى ترك كرد. [1] معاویه با وجود چنین شخصى نمىتوانست به آسانى برنامه خود را عملى كند. پس به ناچار سعد بن ابى وقّاص را از میان راه خود برداشت و همان طور كه امام حسن علیه السلام را مسموم كرد، او را نیز به وسیله سم به قتل رسانید. « مقاتل الطالبیین: 80؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 16/ 49. » سعد بن ابى وقّاص یكى دیگر از موانع بود. او گرچه با امیر مؤمنان على علیه السلام رابطه خوبى نداشت، با این حال براى شخص معاویه نیز احترامى قائل نبود، تا چه رسد به یزید.
3- عایشه
عایشه و مخالفت او با طرح جانشینى یزید
همان گونه كه اشاره شد، هنگامى كه معاویه وارد مدینه شد، با شخصیتهاى مختلفى ملاقات كرد و ولایتعهدى یزید را با آنان مطرح نمود. از جمله آن افراد عایشه بود كه معاویه به ملاقات او رفت و در این باره گفت: إنّ أمر یزید قضاء من القضاء، ولیس للعباد الخیرة من أمرهم، وقد أكّد الناس بیعتهم فی أعناقهم وأعطوا عهودهم على ذلك ومواثیقهم، أفترین أن ینقضوا عهودهم ومواثیقهم؟ اینكه من تصمیم گرفتهام كه یزید بعد از خودم خلیفه باشد، از قضاى الهى ناشى مىشود و اراده خداوند متعال است. این كارى تمام شده است و مردم در این مسئله حق اظهار نظر ندارند. اى عایشه! آیا نظر تو این است كه مردم از این عهدى كه بستهاند، دست بردارند؟ عایشه در پاسخ به او گفت: أمّا ما ذكرت من عهود ومواثیق، فاتّق اللَّه فی هؤلاء الرهط ولا تعجل فیهم؛ « الإمامة والسیاسه: 1/ 205» از خدا بترس، كدام عهد و پیمان و كدام موافقت؟ چرا به شخصیتهاى بزرگ نسبت دروغ مىدهى؟ بر خلاف دیدگاه آنان تصمیم نگیر و درباره آنان تعیین تكلیف نكن. یكى از مصادر شیعى كه به مخالفت عایشه اشاره مىكند، كتاب صراط مستقیم است. این اثر از كتابهاى مفید بوده و مؤلّف آن علّامه على بن یونس عاملى نباطى بیاضى از علماى قدیم ماست. او مىنویسد: معاویه بر فراز منبر بود و براى ولایتعهدى یزید از مردم بیعت مىگرفت. عایشه او را مورد خطاب قرار داد و گفت: هل استدعى الشیوخ لبنیهم البیعة؟ آیا بزرگان صحابه كه خلیفه رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله بودند، براى فرزندانشان از مردم بیعت گرفتند؟ آیا آنان اولادشان را جانشین خود كردند؟ معاویه در جواب گفت: نه! عایشه گفت: فبمن تقتدی؟ پس تو در این كار به چه كسى اقتدا و از كه پیروى مىكنى؟ در این هنگام معاویه خجالت زده شد. سپس عایشه تصمیم گرفت به خانه معاویه برود و با او دیدار كند؛ از این رو به طرف خانه او به راه افتاد. معاویه دستور داده بود كه در مسیرش چالهاى حفر كنند و روى آن را بپوشانند. عایشه كه سوار بر مركب بود به داخل گودال افتاد و مُرد. عبداللَّه بن زبیر شعرى به همین مناسبت گفته و در آن شعر به كنایه و اشاره معاویه را قاتل عایشه معرفى كرده است. [2] بنابراین، مرگ عایشه با دسیسه معاویه صورت گرفته است؛ چرا كه عایشه با جانشینى یزید مخالف بود و باید از سر راه برداشته مىشد. شخصیتهاى دیگرى كه در مدینه بودهاند، به نوعى با ولایتعهدى یزید مخالفت كردهاند. نام برخى از آنان به شرح زیر است: عبدالرحمان فرزند ابوبكر، عبداللَّه فرزند عمر، عبداللَّه فرزند زبیر، منذر فرزند دیگر زبیر، سعید فرزند عثمان، عبدالرحمان فرزند خالد بن ولید و زیاد بن ابیه.
4- عبدالرحمان فرزند ابوبكر و برادر عایشه. معاویه در ابتدا پولى به مبلغ یكصد هزار درهم براى او فرستاد و عبدالرحمان در پاسخ به این عمل گفت: لا أبیع دینی بدنیای؛ من دینم را به دنیا نمىفروشم. در كتاب الاستیعاب كه از كتابهاى معتبر به شمار مىرود چنین آمده است: بعد از فرستادن پول توسّط معاویه به عبدالرحمان و قبول نكردنِ او چیزى نگذشت كه عبدالرحمان مُرد! « الاستیعاب: 2/ 825- 826.» با اندكى تحقیق و جست و جو، حقایق بیشترى در چگونگى مرگ عبدالرحمان فاش مىشود. تاریخ نگاران اهل سنّت مىنویسند: معاویه به عبدالرحمان بن ابیبكر گفت: تصمیم دارم تو را به قتل برسانم! « تاریخ الطبری: 4/ 226.» معاویه به طور رسمى او را به قتل تهدید كرد و مدّتى نگذشت كه بدون هیچ مقدّمهاى جنازه عبدالرحمان بن ابیبكر را یافتند. ابن اثیر در تاریخ خود آورده است كه وقتى مروان والى مدینه بود، در خطبهاى چنین گفت: امیرالمؤمنین (معاویه) فرزندش یزید را به جانشینى خود، براى شما برگزیده است. عبدالرحمان با شنیدن این سخن برخاست و گفت: اى مروان! هم تو و هم معاویه دروغ مىگویید. شما خیرى براى امّت محمّد نخواستهاید و فقط قصد پادشاهى و سلطنت دارید. شما مىخواهید سلطنت موروثى درست كنید، به گونهاى كه هر یك از شما بمیرد، فرد دیگرى از خاندانتان جاى او را بگیرد. پس از اعتراض عبدالرحمان، مأموران حكومت براى دستگیرى او پا پیش گذاردند كه او به خانه خواهرش عایشه پناهنده شد و عایشه از او دفاع كرد تا جایى كه مروان را به صراحت لعن نمود. «1»[3]
5- عبدالرحمان بن خالد؛
مانع دیگر عبدالرحمان فرزند خالد بن ولید، یكى دیگر از مخالفان طرح جانشینى یزید بود. خالد بن ولید دو پسر به نامهاى عبدالرحمان و مهاجر داشت. خالد دشمنى دیرینهاى با اهل بیت علیهم السلام داشت؛ ولى بنا بر اراده خداوند متعال، چنین شخصى فرزندى به نام مهاجر دارد كه در جنگ صفّین در ركاب امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفت. عبدالرحمان، پسر دیگر خالد است. او در جنگ صفّین در لشكر معاویه بود و نه فقط جزو لشكریان؛ بلكه از بزرگترین پرچمداران لشكر. او «حامل اللواء الأعظم» بوده است و اهل شام علاقه خاصّى به او داشتهاند. حافظ ابن عبدالبرّ مىگوید: هنگامى كه معاویه مىخواست براى یزید بیعت بگیرد، خطبهاى براى مردم شام خواند و گفت: اى مردم! من دیگر پیر شدهام و سن من بالا رفته است. به این فكر افتادم كه سرپرستى شما را بعد از خودم به كسى بسپارم كه بتواند وحدت شما را حفظ كند و حكومت را اداره نماید. من نیز فردى مثل شما هستم، پس رأى و نظر خودتان را در این باره بگویید. همه مردم به اتّفاق گفتند: ما عبدالرحمان بن خالد را به جانشینى شما انتخاب مىنماییم. رأى و نظر مردم براى معاویه بسیار سنگین و گران تمام شد. او ناراحتى خود را از این موضوع مخفى كرد تا اینكه عبدالرحمان بیمار شد و معاویه طبیبى یهودى براى معالجه او فرستاد كه این طبیب نزد معاویه جایگاه خاصّى داشت. معاویه به طبیب یهودى دستور داد تا در داروى تجویز شده جهت مداواى عبدالرحمان سمّى كشنده قرار دهد تا او بمیرد، امّا در میان مردم گفته شود كه عبدالرحمان بر اثر بیمارى درگذشته است. طبیب یهودى طبق دستور معاویه عمل كرد و نقشه را عملى ساخت. در اثر این دارو، در معده و رودههاى عبدالرحمان مشكلى پدید آمد كه به مرگ او انجامید. [4] ابن عساكر علاوه بر اینكه تمام ماجرا را نقل مىكند، نام آن طبیب یهودى را ذكر نموده و مىنویسد: فأمر ابن أثال أن یحتال فی قتله وضمن له إن هو فعل ذلك أن یضع عنه خراجه ما عاش وأن یولّیه جبایة خراج حَمْص، فلمّا قدم عبدالرحمان حمص منصرفاً من بلاد الروم دسّ إلیه ابن أثال شربة مسمومة مع بعض ممالیكه، فشربها، فمات بحمص، فوفى معاویة بما ضمن له وولّاه خراج حمص ووضع عنه خراجه؛ [5] معاویه به ابن اثال دستور داد كه براى قتل عبدالرحمان نقشهاى بكشد و پاداش این كار را معاف شدن از پرداخت مالیات و عوارضى كه از غیر مسلمانان گرفته مىشد، قرار داد. ابن اثال طبق دستور، عبدالرحمان بن خالد را مسموم كرد و او نیز در حمص درگذشت و معاویه به قرارداد خود عمل كرد.
6- زیاد بن ابیه زیاد بن ابیه،
از مخالفان طرح جانشینى یزید بود. شرح حال او براى همگان معروف است. او كسى است كه پدرش مشخص نیست (زنازاده است). معاویه، زیاد را به پدرش ابوسفیان منسوب نمود و او را به عنوان برادر به جامعه آن روز معرفى كرد! یعقوبى در تاریخش در این باره مىنویسد: معاویه در نامهاى به ابن زیاد از او خواست تا مردم را به ولایت عهدى یزید فرا خواند. وى در جواب این گونه نوشت: یا أمیرالمؤمنین! إن كتابك ورد علیّ بكذا، فما یقول الناس إذا دعوناهم إلى بیعة یزید، وهو یلعب بالكلاب والقرود، ویلبس المصبغ، ویدمن الشراب، ویمشی على الدفوف. اى معاویه! براى معرفى یزید به جانشینى بعد از خود، شتاب مكن. فلما صار الرسول إلى معاویة وأدى إلیه الرسالة قال: ویلی على ابن عبید! لقد بلغنی أن الحادی حدا له أن الأمیر بعدی زیاد، واللَّه لأردّنه إلى امّه سمیّة وإلى أبیه عبید؛ « تاریخ یعقوبی: 2/ 220» وقتى این نامه به معاویه رسید، گفت: واى بر فرزند عبید! [6]به من خبر رسیده كه این شخص انگیزه ریاست دارد و خیال كرده كه مىتواند جانشین من باشد. به خدا سوگند! انتساب او را به پدرم ابوسفیان نفى مىكنم و در جامعه آبرویش را مىریزم. سرانجام بعد از رد و بدل شدن این حرفها پیرامون جانشینى یزید، هفتهاى نگذشت كه زخمى در دست زیاد بن ابیه به وجود آمد و به مرگ او انجامید و مردم گفتند كه او به طاعون مبتلا شده است! بسیارى از مردم نیز احتمال قوى دادهاند كه زیاد از جمله مسمومان توسّط معاویه بوده باشد. [7] آنچه بیان شد، نمونهاى از فرجام مخالفان و مزاحمان ولایتعهدى یزید در حجاز و شام بود كه به شیوههاى گوناگون به قتل رسیدهاند
[1] سنن ترمذى: 5/ 301؛ شرح مسلم: 15/ 175؛ فتح البارى: 7/ 60؛ السنن الكبرى( نسائى): 5/ 107؛ خصائص امیرالمؤمنین( نسائى): 48؛ الإصابة: 4/ 468؛ أسد الغابة: 4/ 25 و منابع دیگر
[2] فلمّا زارته عائشة فی بیته. هیّأ حفرة، فوقعت فیها وكانت راكبة، فماتت فكان عبداللَّه بن زبیر یعرّض به ...»؛ الصراط المستقیم: 3/ 45
[3] « فقام مروان فیهم وقال: إنّ أمیرالمؤمنین( معاویة) قد اختار لكم فلم یأل وقد استخلف ابنه یزید بعده. فقام عبدالرحمان بن أبی بكر فقال: كذبت، واللَّه یا مروان! وكذب معاویة، ما الخیر أردتما لُامّة محمّد ولكنّكم تریدون أن تجعلوها هرقلیّة. كلّما مات هرقل قام هرقل ...»؛ الكامل فى التاریخ: 3/ 506، وقایع سال 56 ه.
[4] إنّه لمّا أراد معاویة البیعة لیزید خطب أهل الشام وقال لهم: یا أهل الشام! إنّه قد كبرت سنّی وقرب أجلی، وقد أردت أن أعقد لرجل یكون نظاماً لكم، وإنّما أنا رجل منكم، فأروا رأیكم. فأصفقوا واجتمعوا وقالوا: رضینا عبدالرحمان بن خالد. فشقّ ذلك على معاویة وأسرّها فی نفسه. ثمّ إنّ عبدالرحمان مرض، فأمر معاویة طبیباً عنده یهودیاً- وكان عنده مكیناً- أن یأتیه فیسقیه سقیةً یقتله بها. فأتاه فسقاه، فانخرق بطنه فمات»؛ الاستیعاب: 2/ 829.
[5] تاریخ مدینة دمشق: 16/ 215.
[6] عبید نام یكى از پدرانى است كه زیاد را به او منسوب مىكنند.
[7] همان: 2/ 235؛ سیر أعلام النبلاء: 3/ 496؛ تاریخ مدینة دمشق: 19/ 203.
موانع جانشینی یزید
1- بزرگان صحابه
بزرگان صحابه را معویه با تهدید و تطمیع وادار به سکوت و یا مجبور به بیعت نمود ولی عذه ای نیز چنانچه در بخش دوم میاید را به قتل رساند
2- مدعیان خلافت
مانع دوم: در آن زمان افرادى خود را براى رسیدن به خلافت آماده كرده بودند و ادّعاى ریاست داشتند. خیلى روشن است كه این دسته نیز با طرح ولیعهدى یزید مخالفت مىكردهاند. معاویه براى رسیدن به هدف شوم خود و برداشتن این موانع، چند راه را در پیش گرفت. وى برخى را با مسموم كردن از میان برداشت. عده دیگرى را با پول خرید و بعضى را با تبعید كردن از مقابل خود كنار زد تا راه جانشینى فرزندش هموار شود. براى نمونه مواردى را بررسى مىكنیم:
1- امام حسن مجتبى؛
مانعى بزرگ بر سر راه جانشینى یزید علماى اهل سنّت مىنویسند: معاویه در همان زمان حیات امام حسن مجتبى علیه السلام، به فكر جانشینى یزید افتاد. ( الإمامة والسیاسه: 1/ 191- 194.») وجود امام حسن مجتبى علیه السلام از دو جهت براى عملى شدن طرح معاویه، مانعى بزرگ بود:
جهت یكم: شخصیت و موقعیت اجتماعى آن حضرت و برادرشان سیّدالشهداء علیه السلام در مدینه كه از جایگاه ویژهاى برخوردار بودند.
جهت دوم: قرارداد میان امام مجتبى علیه السلام و معاویه كه با توجه به بندهاى آن، معاویه نباید پس از خود كسى را به جانشینى بگمارد و بعد از او حكومت به امام مجتبى علیه السلام و اگر آن حضرت در دار دنیا نبودند، به امام حسین علیه السلام برسد. معاویه هیچ راهى در مقابل خود نمىدید مگر اینكه آن حضرت را با زهر جعده مسموم كند. زمخشرى مىگوید: جعل معاویة لجعدة بنت الأشعث إمرأة الحسن مائة ألف حتّى سمته؛ « ربیع الابرار: 4/ 208- 209.» معاویه صد هزار درهم براى جعده همسر حسن بن على قرار داد براى اینكه او را مسموم كند. مسعودى نیز در این باره مىنویسد: إنّ امرأته جعدة بنت الأشعث بن قیس الكندی سقته السمّ وقد كان معاویة دسَّ إلیها إنّك إن احتلت فی قتل الحسن وجَّهْت إلیك بمائة ألف درهم وزوّجتك من یزید؛ « مروج الذهب: 1/ 713 و 714» همسر امام مجتبى علیه السلام جعده، دختر اشعث بن قیس بود. جعده آن حضرت را مسموم نمود و این كار با نیرنگ معاویه صورت گرفت. او به جعده وعده داد كه اگر این كار را انجام دهد صد هزار درهم به علاوه همسرى با یزید، مزد و اجرت این عمل خواهد بود. آن گاه كه جعده این كار را عملى ساخت و امام مجتبى علیه السلام را مسموم كرد، معاویه صد هزار درهم براى او فرستاد؛ ولى درباره همسرى با یزید به او گفت: مىترسم كارى كه با حسن كردى، با فرزندم یزید انجام دهى.
آرى، جاى هیچ شك و شبهه اى نیست كه قاتل امام مجتبى علیه السلام خود معاویه بوده است
و تاریخ نگاران اهل سنّت مىافزایند:
وقتى خبر شهادت آن حضرت به معاویه رسید:
أظهر فرحاً وسروراً، حتّى سجد وسجد من كان معه؛ « الإمامة والسیاسه: 1/ 196- 197؛ ربیع الابرار: 4/ 186- 187 و 209.» معاویه چنان از این خبر شاد شد و خوشحالى كرد كه به سجده افتاد و اطرافیان او نیز به سجده افتادند!
2- سعد بن ابى وقّاص؛
مانع دیگر وقتى معاویه وارد مدینه شد و شخصیتهاى آن زمان به دیدن او رفتند، سعد نیز به ملاقات معاویه رفت. معاویه به احترام سعد برخاست و او را در كنار خود نشاند و مشغول گفت و گو شدند تا جایى كه معاویه به او گفت: تو چرا ابوتراب (على بن ابى طالب علیه السلام) را لعن نمىكنى؟ سعد در پاسخ معاویه گفت: من از پیامبر درباره على بن ابى طالب علیه السلام فضایلى شنیدهام كه تا آنها در ذهن من است، هرگز چنین نمىكنم! معاویه از پاسخ سعد بن ابى وقّاص عصبانى شد و مجلس را با ناراحتى ترك كرد. [1] معاویه با وجود چنین شخصى نمىتوانست به آسانى برنامه خود را عملى كند. پس به ناچار سعد بن ابى وقّاص را از میان راه خود برداشت و همان طور كه امام حسن علیه السلام را مسموم كرد، او را نیز به وسیله سم به قتل رسانید. « مقاتل الطالبیین: 80؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 16/ 49. » سعد بن ابى وقّاص یكى دیگر از موانع بود. او گرچه با امیر مؤمنان على علیه السلام رابطه خوبى نداشت، با این حال براى شخص معاویه نیز احترامى قائل نبود، تا چه رسد به یزید.
3- عایشه
عایشه و مخالفت او با طرح جانشینى یزید
همان گونه كه اشاره شد، هنگامى كه معاویه وارد مدینه شد، با شخصیتهاى مختلفى ملاقات كرد و ولایتعهدى یزید را با آنان مطرح نمود. از جمله آن افراد عایشه بود كه معاویه به ملاقات او رفت و در این باره گفت: إنّ أمر یزید قضاء من القضاء، ولیس للعباد الخیرة من أمرهم، وقد أكّد الناس بیعتهم فی أعناقهم وأعطوا عهودهم على ذلك ومواثیقهم، أفترین أن ینقضوا عهودهم ومواثیقهم؟ اینكه من تصمیم گرفتهام كه یزید بعد از خودم خلیفه باشد، از قضاى الهى ناشى مىشود و اراده خداوند متعال است. این كارى تمام شده است و مردم در این مسئله حق اظهار نظر ندارند. اى عایشه! آیا نظر تو این است كه مردم از این عهدى كه بستهاند، دست بردارند؟ عایشه در پاسخ به او گفت: أمّا ما ذكرت من عهود ومواثیق، فاتّق اللَّه فی هؤلاء الرهط ولا تعجل فیهم؛ « الإمامة والسیاسه: 1/ 205» از خدا بترس، كدام عهد و پیمان و كدام موافقت؟ چرا به شخصیتهاى بزرگ نسبت دروغ مىدهى؟ بر خلاف دیدگاه آنان تصمیم نگیر و درباره آنان تعیین تكلیف نكن. یكى از مصادر شیعى كه به مخالفت عایشه اشاره مىكند، كتاب صراط مستقیم است. این اثر از كتابهاى مفید بوده و مؤلّف آن علّامه على بن یونس عاملى نباطى بیاضى از علماى قدیم ماست. او مىنویسد: معاویه بر فراز منبر بود و براى ولایتعهدى یزید از مردم بیعت مىگرفت. عایشه او را مورد خطاب قرار داد و گفت: هل استدعى الشیوخ لبنیهم البیعة؟ آیا بزرگان صحابه كه خلیفه رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله بودند، براى فرزندانشان از مردم بیعت گرفتند؟ آیا آنان اولادشان را جانشین خود كردند؟ معاویه در جواب گفت: نه! عایشه گفت: فبمن تقتدی؟ پس تو در این كار به چه كسى اقتدا و از كه پیروى مىكنى؟ در این هنگام معاویه خجالت زده شد. سپس عایشه تصمیم گرفت به خانه معاویه برود و با او دیدار كند؛ از این رو به طرف خانه او به راه افتاد. معاویه دستور داده بود كه در مسیرش چالهاى حفر كنند و روى آن را بپوشانند. عایشه كه سوار بر مركب بود به داخل گودال افتاد و مُرد. عبداللَّه بن زبیر شعرى به همین مناسبت گفته و در آن شعر به كنایه و اشاره معاویه را قاتل عایشه معرفى كرده است. [2] بنابراین، مرگ عایشه با دسیسه معاویه صورت گرفته است؛ چرا كه عایشه با جانشینى یزید مخالف بود و باید از سر راه برداشته مىشد. شخصیتهاى دیگرى كه در مدینه بودهاند، به نوعى با ولایتعهدى یزید مخالفت كردهاند. نام برخى از آنان به شرح زیر است: عبدالرحمان فرزند ابوبكر، عبداللَّه فرزند عمر، عبداللَّه فرزند زبیر، منذر فرزند دیگر زبیر، سعید فرزند عثمان، عبدالرحمان فرزند خالد بن ولید و زیاد بن ابیه.
4- عبدالرحمان فرزند ابوبكر و برادر عایشه. معاویه در ابتدا پولى به مبلغ یكصد هزار درهم براى او فرستاد و عبدالرحمان در پاسخ به این عمل گفت: لا أبیع دینی بدنیای؛ من دینم را به دنیا نمىفروشم. در كتاب الاستیعاب كه از كتابهاى معتبر به شمار مىرود چنین آمده است: بعد از فرستادن پول توسّط معاویه به عبدالرحمان و قبول نكردنِ او چیزى نگذشت كه عبدالرحمان مُرد! « الاستیعاب: 2/ 825- 826.» با اندكى تحقیق و جست و جو، حقایق بیشترى در چگونگى مرگ عبدالرحمان فاش مىشود. تاریخ نگاران اهل سنّت مىنویسند: معاویه به عبدالرحمان بن ابیبكر گفت: تصمیم دارم تو را به قتل برسانم! « تاریخ الطبری: 4/ 226.» معاویه به طور رسمى او را به قتل تهدید كرد و مدّتى نگذشت كه بدون هیچ مقدّمهاى جنازه عبدالرحمان بن ابیبكر را یافتند. ابن اثیر در تاریخ خود آورده است كه وقتى مروان والى مدینه بود، در خطبهاى چنین گفت: امیرالمؤمنین (معاویه) فرزندش یزید را به جانشینى خود، براى شما برگزیده است. عبدالرحمان با شنیدن این سخن برخاست و گفت: اى مروان! هم تو و هم معاویه دروغ مىگویید. شما خیرى براى امّت محمّد نخواستهاید و فقط قصد پادشاهى و سلطنت دارید. شما مىخواهید سلطنت موروثى درست كنید، به گونهاى كه هر یك از شما بمیرد، فرد دیگرى از خاندانتان جاى او را بگیرد. پس از اعتراض عبدالرحمان، مأموران حكومت براى دستگیرى او پا پیش گذاردند كه او به خانه خواهرش عایشه پناهنده شد و عایشه از او دفاع كرد تا جایى كه مروان را به صراحت لعن نمود. «1»[3]
5- عبدالرحمان بن خالد؛
مانع دیگر عبدالرحمان فرزند خالد بن ولید، یكى دیگر از مخالفان طرح جانشینى یزید بود. خالد بن ولید دو پسر به نامهاى عبدالرحمان و مهاجر داشت. خالد دشمنى دیرینهاى با اهل بیت علیهم السلام داشت؛ ولى بنا بر اراده خداوند متعال، چنین شخصى فرزندى به نام مهاجر دارد كه در جنگ صفّین در ركاب امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفت. عبدالرحمان، پسر دیگر خالد است. او در جنگ صفّین در لشكر معاویه بود و نه فقط جزو لشكریان؛ بلكه از بزرگترین پرچمداران لشكر. او «حامل اللواء الأعظم» بوده است و اهل شام علاقه خاصّى به او داشتهاند. حافظ ابن عبدالبرّ مىگوید: هنگامى كه معاویه مىخواست براى یزید بیعت بگیرد، خطبهاى براى مردم شام خواند و گفت: اى مردم! من دیگر پیر شدهام و سن من بالا رفته است. به این فكر افتادم كه سرپرستى شما را بعد از خودم به كسى بسپارم كه بتواند وحدت شما را حفظ كند و حكومت را اداره نماید. من نیز فردى مثل شما هستم، پس رأى و نظر خودتان را در این باره بگویید. همه مردم به اتّفاق گفتند: ما عبدالرحمان بن خالد را به جانشینى شما انتخاب مىنماییم. رأى و نظر مردم براى معاویه بسیار سنگین و گران تمام شد. او ناراحتى خود را از این موضوع مخفى كرد تا اینكه عبدالرحمان بیمار شد و معاویه طبیبى یهودى براى معالجه او فرستاد كه این طبیب نزد معاویه جایگاه خاصّى داشت. معاویه به طبیب یهودى دستور داد تا در داروى تجویز شده جهت مداواى عبدالرحمان سمّى كشنده قرار دهد تا او بمیرد، امّا در میان مردم گفته شود كه عبدالرحمان بر اثر بیمارى درگذشته است. طبیب یهودى طبق دستور معاویه عمل كرد و نقشه را عملى ساخت. در اثر این دارو، در معده و رودههاى عبدالرحمان مشكلى پدید آمد كه به مرگ او انجامید. [4] ابن عساكر علاوه بر اینكه تمام ماجرا را نقل مىكند، نام آن طبیب یهودى را ذكر نموده و مىنویسد: فأمر ابن أثال أن یحتال فی قتله وضمن له إن هو فعل ذلك أن یضع عنه خراجه ما عاش وأن یولّیه جبایة خراج حَمْص، فلمّا قدم عبدالرحمان حمص منصرفاً من بلاد الروم دسّ إلیه ابن أثال شربة مسمومة مع بعض ممالیكه، فشربها، فمات بحمص، فوفى معاویة بما ضمن له وولّاه خراج حمص ووضع عنه خراجه؛ [5] معاویه به ابن اثال دستور داد كه براى قتل عبدالرحمان نقشهاى بكشد و پاداش این كار را معاف شدن از پرداخت مالیات و عوارضى كه از غیر مسلمانان گرفته مىشد، قرار داد. ابن اثال طبق دستور، عبدالرحمان بن خالد را مسموم كرد و او نیز در حمص درگذشت و معاویه به قرارداد خود عمل كرد.
6- زیاد بن ابیه زیاد بن ابیه،
از مخالفان طرح جانشینى یزید بود. شرح حال او براى همگان معروف است. او كسى است كه پدرش مشخص نیست (زنازاده است). معاویه، زیاد را به پدرش ابوسفیان منسوب نمود و او را به عنوان برادر به جامعه آن روز معرفى كرد! یعقوبى در تاریخش در این باره مىنویسد: معاویه در نامهاى به ابن زیاد از او خواست تا مردم را به ولایت عهدى یزید فرا خواند. وى در جواب این گونه نوشت: یا أمیرالمؤمنین! إن كتابك ورد علیّ بكذا، فما یقول الناس إذا دعوناهم إلى بیعة یزید، وهو یلعب بالكلاب والقرود، ویلبس المصبغ، ویدمن الشراب، ویمشی على الدفوف. اى معاویه! براى معرفى یزید به جانشینى بعد از خود، شتاب مكن. فلما صار الرسول إلى معاویة وأدى إلیه الرسالة قال: ویلی على ابن عبید! لقد بلغنی أن الحادی حدا له أن الأمیر بعدی زیاد، واللَّه لأردّنه إلى امّه سمیّة وإلى أبیه عبید؛ « تاریخ یعقوبی: 2/ 220» وقتى این نامه به معاویه رسید، گفت: واى بر فرزند عبید! [6]به من خبر رسیده كه این شخص انگیزه ریاست دارد و خیال كرده كه مىتواند جانشین من باشد. به خدا سوگند! انتساب او را به پدرم ابوسفیان نفى مىكنم و در جامعه آبرویش را مىریزم. سرانجام بعد از رد و بدل شدن این حرفها پیرامون جانشینى یزید، هفتهاى نگذشت كه زخمى در دست زیاد بن ابیه به وجود آمد و به مرگ او انجامید و مردم گفتند كه او به طاعون مبتلا شده است! بسیارى از مردم نیز احتمال قوى دادهاند كه زیاد از جمله مسمومان توسّط معاویه بوده باشد. [7] آنچه بیان شد، نمونهاى از فرجام مخالفان و مزاحمان ولایتعهدى یزید در حجاز و شام بود كه به شیوههاى گوناگون به قتل رسیدهاند
[1] سنن ترمذى: 5/ 301؛ شرح مسلم: 15/ 175؛ فتح البارى: 7/ 60؛ السنن الكبرى( نسائى): 5/ 107؛ خصائص امیرالمؤمنین( نسائى): 48؛ الإصابة: 4/ 468؛ أسد الغابة: 4/ 25 و منابع دیگر
[2] فلمّا زارته عائشة فی بیته. هیّأ حفرة، فوقعت فیها وكانت راكبة، فماتت فكان عبداللَّه بن زبیر یعرّض به ...»؛ الصراط المستقیم: 3/ 45
[3] « فقام مروان فیهم وقال: إنّ أمیرالمؤمنین( معاویة) قد اختار لكم فلم یأل وقد استخلف ابنه یزید بعده. فقام عبدالرحمان بن أبی بكر فقال: كذبت، واللَّه یا مروان! وكذب معاویة، ما الخیر أردتما لُامّة محمّد ولكنّكم تریدون أن تجعلوها هرقلیّة. كلّما مات هرقل قام هرقل ...»؛ الكامل فى التاریخ: 3/ 506، وقایع سال 56 ه.
[4] إنّه لمّا أراد معاویة البیعة لیزید خطب أهل الشام وقال لهم: یا أهل الشام! إنّه قد كبرت سنّی وقرب أجلی، وقد أردت أن أعقد لرجل یكون نظاماً لكم، وإنّما أنا رجل منكم، فأروا رأیكم. فأصفقوا واجتمعوا وقالوا: رضینا عبدالرحمان بن خالد. فشقّ ذلك على معاویة وأسرّها فی نفسه. ثمّ إنّ عبدالرحمان مرض، فأمر معاویة طبیباً عنده یهودیاً- وكان عنده مكیناً- أن یأتیه فیسقیه سقیةً یقتله بها. فأتاه فسقاه، فانخرق بطنه فمات»؛ الاستیعاب: 2/ 829.
[5] تاریخ مدینة دمشق: 16/ 215.
[6] عبید نام یكى از پدرانى است كه زیاد را به او منسوب مىكنند.
[7] همان: 2/ 235؛ سیر أعلام النبلاء: 3/ 496؛ تاریخ مدینة دمشق: 19/ 203.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 20:46 توسط ابراهیم عباس زاده(( السیلاوی))
|