سیماى منافقان در قرآن
سیماى منافقان در قرآن
آقاى امینى: دسته دوم آیاتى است كه بعضى از مسلمانانى را كه به ظاهر به رسولاكرم(ص)ایمان آوردند، همراه ایشان نماز مىخواندند، در جهاد شركت مىكردند و به دلیل مصاحبت با حضرت عنوان صحابى را براى خویش كسب كرده بودند، منافق معرفى كرده و با زدن مهر نفاق بر پیشانى آنان، پایینترین و پستترین دركات جهنم را به آنان اختصاص داده است؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مىكنم:
1. گروهى از صحابى منافق كه حتى پیامبر آنها را نمىشناسد
(وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْاَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ اِلى عَذابٍ عَظیمٍ) [1]؛
و بعضى از اعراب اطراف شما منافقاند و از اهالى مدینه (شهر) به سوى نفاق خزیدند كه تو آنان را نمىشناسى و ما مىشناسیم. به زودى آنان را دو مرتبه عذاب خواهیم كرد و سپس به سوى عذابى بزرگ رانده خواهند شد.
2. تهمت زنندگان به همسر رسول خدا(ص)
عدهاى از صحابه آن قدر حرمت پیامبر را زیر پا گذاشتند كه به خود اجازه دادند تهمت عمل زشت به همسر رسول خدا(ص) (عایشه یا ماریه قبطیه، بنابراختلاف روایات) بزدند و خشم خدا را براى خویش خریدند.
قرآن مىفرماید:
(اِنَّ الَّذینَ جَاؤُا بِالْاِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ... وَالَّذى تَوَلّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ *... فَاِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَاُولئِكَ عِنْدَاللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ) [2]؛
آنان كه تهمت (به همسر رسول خدا(ص)) زدند گروهى از خود شما (مسلمانان صحابى) هستند كه كسى كه منشأ این فساد شد عذاب بزرگى براى اوست. از آن جا كه شاهد براى ادعاى خود نیاوردند در نزد خداوند
دروغ گو مىباشند.
همه مفسران شیعه و سنى ذیل این آیه شریفه، «عبدالله بن اُبّى»، سردسته منافقان را نام بردهاند كه عامل رواج این تهمت بوده است و بدون شك تمام شیعیان و اهلسنّت بر او لعنت مىفرستند.
-------------------------
1). توبه (9) آیه 101.
2). نور (24) آیات 11 - 13.
3. طرح ترور پیامبر به دست صحابه منافق
حافظ كبیر، جلال الدین سیوطى در ذیل آیه: (هَمُّوا بِما لَمْیَنالُوا) [1] (تلاش كردند آنان (منافقان) به دلیل هدفى كه به آن نرسیدند) آورده است كه عدهاى حدود دوازده نفر از صحابه به نامهاى اسود، عبدالله بن ابى سعد، سعدبن ابى سرح، اباحاصر اعرابى، عامر، اباعامر، جلاس بن سوید، مجمع بن حارثه، ملیحا تمیمى، حصین بن نمیر، طعمة بن ابیرق، عبدالله بن عیینه و مرة بن ربیع تصمیم گرفتند كه در جنگ تبوك پیامبر اسلام(ص) را ترور كنند كه خداوند رسولش را مطلع كرد و حضرت با تمهیدات قبلى خود را نجات داد.[2]
4.سورهاى ویژه منافقان
آن قدر منافقان مشكل تراشى كردند و با ماسك اسلام، ایمان و صحابى بودن بقیه صحابه گرامى و مؤمنان مخلص را گول زدند، منحرف كردند و به دردسر انداختند كه خداوند یك سوره را ویژه آنان نازل كرد.
حتماً تأیید مىفرمایید كه مقصود خداوند از منافقان، مشركان و بتپرستان و كافران نبوده است، بلكه كسانى بوده كه اظهار مسلمانى كرده و خدمت حضرت مىرسیدند و با ایشان در برخى كارها حتى عبادت همراهى و مصاحبت داشته و جزو صحابه شمرده مىشدهاند.
5.منافقان پستترین انسانها
گرچه كفار و مشركان نیز به جهنم معذب خواهند شد، «بدترین عذاب» و «پایینترین دركات جهنم» ویژه «منافقان» است؛ یعنى همان مسلمانان صدر اسلام كه در صف جماعت پیامبر(ص) نماز مىخواندند و عنوان صحابى را به خود اختصاص مىدادند، اما منافق بودند و بدترین عذاب را دارند. خداوند فرموده است:
(اِنَّ الْمُنافِقینَ فِى الدَّرْكِ الْاَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْتَجِدَ لَهُمْ نَصیراً) [3]؛
-----------------------
1). توبه (9) آیه 74.
2). رجع رسول الله(ص) قافلاً من تبوك إلى المدینه حتّى إذا كان ببعض الطریق مكر برسول الله(ص)ناسمن أصحابه فتأمروا أن یطرحوه من عقبه فى الطریق. (الدر المنثور، ج 4، ص 243)
3 ). نساء (4) آیه 145.
همانا منافقان در پایینترین طبقه آتش قرار دارند و هرگز یاورى براى آنها نخواهى یافت.
اگر اجازه مىدهید آیات دیگرى را در این موضوع تلاوت كنم؟
مولوى عبدالحمید: مشت نمونه خروار است و اجمالاً این مطلب ثابت شد كه طبق آیات قرآن كریم عدهاى از صحابه و مسلمانان همراه پیامبر(ص) مرتكب بعضى معاصى صغیره و كبیره مىشدهاند و بعضى هم منافق بوده و در باطن عقیدهاى به اسلام نداشتهاند. البته باید این مطلب را در نظر داشت كه مسلمانان منافق، گرچه همراه پیامبر(ص) بودهاند، شایسته نام صحابه نیستند و ما نباید آنان را صحابى بدانیم.
آقاى امینى: بله، بعضى از علماى محترم اهلسنّت این گونه افراد را صحابى نشمردهاند، و من هم معتقدم اسم صحابى را بر اینها نگذاریم، اما چه كنیم كه اكثر علماى اهلسنّت هر مسلمانى را كه چند بار حضرت را دیده و با ایشان همراهى كردهاند، «صحابى» مىشمرند؟ علاوه بر این، علماى اهلسنّت درباره منافقانى كه نشناخته و از نفاقشان خبر ندارند، چه مىگویند؟ حال آن كه قرآن، صریحاً مىفرماید:
(...وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...) [1]؛
و از ساكنان مدینه (نیز عدّهاى) بر نفاق خو گرفتهاند. تو آنان رانمىشناسى، ما آنان را مىشناسیم.
-------------------------
1). توبه (9) آیه 101.
مولوى محمد عمر: ما در بین صحابه غیر از عبدالله بن ابى و دو سه نفر دیگر از اطرافیانش كسى را نمىشناسیم كه منافق معرفى شده باشند، شاید منافقان بیش از دو سه نفر نبودهاند.
آقاى امینى: شما حتماً كتاب (كنزالعمال) را كه از جامعترین كتب حدیثى اهلسنّت است در كتابخانه مدرسه دارید، جلد اول این كتاب را ملاحظه فرمایید كه از خود حضرت رسول(ص)نقل كرده كه فرمود:
در بین «اصحاب» من دوازده منافق وجود دارد:
إنّ فى أصحابى اثنىعشر منافقاً منهم ثمانیةً لایدخلون الجنة حتّى یلج الجمل فى سمّ الخیاط [1].
مولوى محمد عمر: بله، این مطلب قبول، اما چون ما دسترسى به اسامى آنها نداریم باید به همه صحابه احترام كنیم و آنها را غیر منافق بدانیم.
نام سى منافق در سیره ابن هشام
آقاى امینى: ابن هشام آن عالم بزرگ اهلسنّت در جلد دوم كتاب سیره نبویه خود اسامى بیش از سى نفر از منافقان معاصر پیامبر را كه بدانها دست یافته یا نفاق آنها در تاریخ نقل شده است همراه با آیات نازل در شأن آنان را با توضیح اندكى از حركات نفاق آمیزشان به شرح ذیل ارائه مىدهد[2]كه ما به عنوان نمونه براى اطلاع شما سى نفر را نام مىبریم:
1. جلاس بن سوید بن صامت از قبیله بنى حبیب بن عمرو بن عوف كه آیه
(یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْیَنالُوا وَ ما نَقِمُوا اِلّا اَنْ اَغْنیهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ...) [3] در شأن او نازل شد.
------------------------------
1). متقى هندى، كنزالعمال، ج 1، ص 169، ح 856.
2). سیره نبویه ابن هشام، ج 2، ص 119 - 125.
3). توبه (9) آیه 74.
2. حارث بن سوید برادر جلاس.
3. بجاد بن عثمان بن عامر از قبیله بنى ضبیعه.
4. نبتل بن حارث از قبیله بنى لوزان كه آیه (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ... وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ رَسُولِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ)[1]، در شأن او نازل شد.
5. ابوحنیفه بن ازعر از بانیان مسجد ضرار و از قبیله بنى ضبیعه.
6. معتب بن قشیر از قبیله ضبیعه كه آیه (...وَ طائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ... یَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْاَمْرِ شَىْءٌ ما قُتِلْنا هیهُنا...)[2] درباره او نازل شد.
7. ثعلبة بن حاطب از قبیله بنى ضبیعه.
8. عباد بن حنیف برادر سهل بن حنیف.
9. «بحزح» از بانیان مسجد ضرار.
10. عمرو بن خذام.
11. عبدالله بن نبتل.
12، 13، 14. جاریة بن عامر بن عطاف از قبیله بنى ثعلبه و دو پسرش زید و مجمع كه هر سه از بانیان مسجد ضرار بودند. مجمع جوانى بود كه بیشتر قرآن را جمع آورى كرده بود و آن را براى نماز مردم مىخواند.
15. ودیعة بن ثابت از قبیله بنى امیة بن زید كه از بانیان مسجد ضرار بود
و آیه (وَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ اِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ اَبِاللَّهِ وَ ایاتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ) [3]، درباره او نازل شد.
--------------------------------------------------------------------------------
1). همان، آیه 61.
2). آل عمران (3) آیه 154.
3). توبه (9) آیه 65.
16. خذام بن خالد كه بخشى از زمین خانهاش را براى ساختن مسجد ضرار واگذار كرد.
17. بشر.
18. رافع بن زید.
19. عمرو بن مالك بن اوس از قبیله بنى تبیت.
20. مربع بن قبطى از قبیله بنى حارثه.
21. اوس بن قبطى برادر مربع كه در جریان جنگ خندق، آیه (...یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ماهِىَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُریدُونَ اِلّا فِراراً)[1]، درباره او نازل شد.
22. حاطب بن امیة بن رافع از قبیله بنى ظفر.
23. ابو طعمه بشیر بن ابیرق كه آیه (وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذینَ یَخْتانُونَ اَنْفُسَهُمْ اِنَّ اللَّهَ لایُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً اَثیماً)[2]، درباره او نازل شد.
بشیر كسى است كه در جنگ احد بیش از پانزده نفر از مشركان را كشت و خودش زخمى شد، اما پیامبر(ص)درباره او فرمود: «انّه لمن أهل النار».
24. رافع بن ودیعه.
25. زید بن عمرو.
26. عمرو بن قیس.
27. قیس بن عمرو بن سهل.
28. جد بن قیس.
29. عبدالله بن ابى بن سلول از قبیله بنى عوف بن خزرج كه سردسته منافقان بود و سوره منافقین درباره او نازل شد.
---------------------------
1). احزاب (33) آیه 13.
2). نساء (4) آیه 107.
30. مالك بن ابى قوقل.
مولوى عبدالصمد: آقاى امینى از این كه این گونه اطلاعات گسترده را جهت واقعبینى در اختیار ما گذاشتید متشكریم، اما بدانید كه ما روایات همه صحابه و مسلمانان معاصر پیامبر را حجّت نمىدانیم، زیرا نسبت به روایات اینگونه افراد كه نفاقشان در تاریخ روشن شده است احترام و اعتمادى نخواهیم داشت، اما باید قبول كنید كه بقیه اصحاب براى ما محترم و كلّیه روایاتشان براى ما قابل اعتماد است، زیرا ما از نفاق آنها مطلع نیستیم و حق نداریم بدون هیچگونه دلیلى جاهلانه آنان را از صحابه خارج كنیم. از طرفى، هیچ راهى براى شناخت نفاق این گونه منافقان مخفى در صحابه نداریم.
ملاكهاى منافقان پنهان
آقاى امینى: آقاى مولوى عبدالصمد، بنده با نظر شما موافقم و معتقدم كه نباید یك صحابى را بدون دلیل منافق یا فاسق بنامیم، اما اگر رسول گرامى اسلام(ص) راه و ملاكى را براى شناخت منافقان به ما ارائه دهد و احادیثى را در این زمینه بیان كرده باشد، آیا حاضرید هر صحابى را كه داراى آن ملاك بود منافق معرفى كنید؟
مولوى عبدالصمد: بله، ما طبق دستور خداوند كه فرمود: (وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) [1]؛ مطیع رسول خدا(ص)هستیم و هیچ گاه به دلیل تعصب و حفظ احترام چند صحابى دست از سخن پیامبر(ص)بر نمىداریم.
تازه اگر به صحابه هم احترام مىگذاریم بهدلیل فضیلت ارتباط آنها با پیامبر(ص) و محترم شمردنشان به دستور آن حضرت است. ما كاسه داغتر از آش نیستیم كه حضرت بعضى را منافق بداند و ما لجاجت كنیم و آن منافق را «صحابى مقدس» و محترم بشماریم. البته شرطش این است كه حدیثى را كه مشتمل بر بیان ملاك نفاق است از كتب معتبر خود ما بیاورید.
------------------
1). نور (24) آیه 56.
آقاى امینى: آقاى مولوى محمد عمر بفرمایید شما هم آیا با نظر آقاى مولوى عبدالصمد موافق هستید؟
مولوى محمد عمر: بله، سخن ایشان منطقى است. اگر از كتب معتبر خودمان حدیث بیاورید، قبول مىكنیم.
آقاى امینى: مانعى ندارد. آیا شما قبول دارید كه عدهاى از مسلمانان صدر اسلام و صحابه سه جنگ بزرگ را با على(ع) شروع كردند و رو در روى على(ع) و لشكرش ایستادند و تا توانستند كشتند؟
مولوى محمد عمر: اگر مقصودتان جنگ صفین، جمل و نهروان است، وقوع این سه جنگ از مسلمات تاریخ اسلام است.
آقاى امینى: آیا سردمداران این جنگها به دلیل دوستى و حمایت از على(ع) قیام كردند و جنگیدند یا به عنوان دشمن ومخالف على(ع)؟
مولوى محمد عمر: این كه معلوم است و سؤالى ندارد. جنگ و شمشیر كشى براى نابودى طرف مقابل است. اما باید این را بدانید كه این بغض و دشمنى نسبت به على(ع) از طرف این تعداد از صحابه تنها یك اشتباه بود كه مرتكب شدهاند و شما نباید بر آنان سختگیرى كنید.
آقاى امینى: من نسبت به آنها سختگیرى نمىكنم، اما اگر پیامبر بزرگوار اسلام(ص) بر آنان سختگیرى كرد و حكمى را نسبت به آنان صادر كرد، آیا شما حاضرید دست از این نظریه شخصى خودتان كه چشم پوشى از این اشتباه آنان است بردارید یا بر نظر خود اصرار خواهید ورزید؟
مولوى محمد عمر: نعوذ بالله، خدا فرموده است:
(وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً اَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ...) [1]؛
و هیچ مرد و زنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختیارى باشد.
اگر پیامبر گرامى اسلام(ص)حكمى درباره اینها صادر كرده است، بفرمایید تا ما هم به آن اعتراف كنیم.
دشمنى با على(ع) نشانه نفاق
آقاى امینى: سنن ترمذى كه از صحاح ستّ شماست، در جلد آخر، باب مناقب على(ع) دو حدیث در این زمینه نقل مىكند:
1. عن ام سلمه تقول: كان رسول الله(ص) یقول: لایحبّ علیّاً منافق و لایبغضه مؤمن[2]؛
ام سلمه همسر رسول خدا(ص) از آن حضرت نقل مىكند كه مىفرمود:هیچ منافقى على را دوست ندارد و هیچ مؤمنى على را دشمننمىدارد.
یعنى راه شناخت مؤمنان محبت على(ع) است و راه شناخت منافقان دشمنى با على(ع)است. آن قدر این سخن پیامبر(ص) در بین اصحاب مشهور شده و مورد توجه و عمل قرار گرفته بود كه ابو سعید خدرى، این صحابى بزرگ، طبق نقل سنن ترمذى گفته است.
-----------------------
1). احزاب (33) آیه 36.
2). سنن ترمذى، باب مناقب على(ع)، ج 5، ص 298 - 299، ح 3800 و 3801؛ خطیب تبریزى، مشكاة المصابیح، باب مناقب، ج 3، ص 1722، ح 6091؛ كنز العمال، ح 33027؛ ابن مغازلى، مناقب على ابن ابى طالب، ص 195.
2. عن أبی سعید خدرى قال: انا كنا لنعرف المنافقین نحن معشر الأنصار ببغضهم علیّ بن أبیطالب [1]؛
ما گروه انصار، منافقان را از این راه مىشناختیم كه دشمنى با على بن ابى طالب(ع)داشتند.
اكنون بفرمایید آیا قبول مىكنید كه بسیارى از سردمداران این جنگهاى سه گانه كه به دلیل دشمنى با على(ع)شمشیر به روى آن حضرت و پیروانش كشیدند و شما آنان را صحابه گرامى مىشمارید طبق لعن رسول خدا(ص)منافق بوده و شما هم چون منافقان را از صحابه نمىدانید باید نام مقدس صحابى را از آنان بگیرید؟
مولوى محمد عمر: شما فقط از یك كتاب حدیث نقل كردید و مانمىتوانیم به دلیل این احادیث دست از نظریه قبلى خودمان برداریم.
مولوى عبدالصمد: آقاى مولوى محمد عمر، این سخن از شما بعید است.
سنن ترمذى یكى از صحاح شش گانه ماست و ما همه احادیث آنها را صحیح، حجّت شرعى و قابل عمل مىدانیم. بنده به سهم خود نظریه آقاى امینى را طبق این حدیث صحیح و منطقى مىدانم. علاوه بر این كه من حدیث مهمترى را درباره دشمنان على(ع) دیدهام. در كتاب مناقب ابن مغازلى شافعى، عبدالله بن عباس، این صحابى بزرگ، نقل مىكند:
«من خدمت رسولخدا(ص)نشسته بودم كه ناگهان على بن ابىطالب(ع) با ناراحتى و خشم وارد شد. حضرت رسول(ص)فرمود: اى مردم، بدانید هر كس على(ع) را اذیت كند روز قیامت به صورت یهودى یا نصرانى مبعوث خواهد شد و اصلاً از امت اسلام نخواهد بود»[2].
آقاى امینى، شما هم باید به ایشان حق بدهید. دست برداشتن از نظریهاى كه همیشه به آن پاى بند بودهایم، حتى در برابر دلیل قاطع و حجّت شرعى كار مشكلى است، لذا لطفاً براى حصول اطمینان خاطر و محكمتر شدن پایههاى این نظریه از كتب دیگر حدیث اهلسنّت هم همین حدیث را نقل فرمایید.
--------------------------------------------------------------------------------
1). سنن ترمذى، باب مناقب على(ع)، ج 5، ص 298 - 299، ح 3800 و 3801؛ خطیب تبریزى، مشكاة
المصابیح، باب مناقب، ج 3، ص 1722، ح 6091؛ كنز العمال، ح 33027؛ ابن مغازلى، مناقب على ابن ابى طالب، ص 195.
2). مناقب على بن ابى طالب، ص 52، ح 76.
آقاى امینى: بسیارى از محدثان و مورّخان بزرگ اهلسنّت این حدیث نبوى را به نقل از بزرگان صحابه، از قبیل عبدالله بن عباس، ام سلمه، انس بن مالك، ابوذر غفارى، عمران بن حصین، ابوسعید خدرى، على بن ابى طالب(ع)و دیگران نقل كردهاند، اگر بخواهید آدرس این حدیث را در كتب حدیثى اهلسنّت بدانید به كتاب معالم المدرستین جلد اول تألیف علامه مرتضى عسكرى مراجعه كنید.
مولوى حافظ: من فكر مىكنم این كتاب را داشته باشم، زیرا سال گذشته كه جهت خرید كتاب به نمایشگاه بینالمللى كتاب تهران رفتم كتب زیادى براى كتابخانه مدرسه خریدم، این كتاب توجه مرا جلب كرد و خریدم تا
معارف و عقاید مذهب شیعه را از قلم یك عالم بزرگ شیعه بخوانم. اما راستش هنوز مطالعه نكردهام.
مولوى محمد عمر (با ناراحتى): شما این كتاب را در قفسههاى كتابخانه مدرسه گذاشتهاید؟
مولوى حافظ: خیر، براى اینكه در دسترس طلاب مبتدى نباشد در میز دفتر خودم نگهدارى مىكنم.
امینى: پس لطفاً اگر این كتاب الان هست بیاورید تا آدرس ما را براى شما بخوانم.
مولوى حافظ بلند شد و از میز دفترش كتاب را آورد و به آقاى امینى تحویل داد.
آقاى امینى پس از تورق كتاب گفت: جلد اول این كتاب صفحه 100 آدرسهایى را كه علامه عسكرى براى این حدیث در كتب مهم حدیثى و تاریخى و رجالى اهلسنّت یافتهاند، چنین شمردهاند:
سنن نسائى، ج 8، ص 116، باب علامة المؤمن و باب علامة المنافق از كتاب الایمان و شرایطه؛ خصائص نسائى، ص 38.
مسند امام احمد ابن حنبل، ج 1، ص 84، 95، 128 و ج 6، ص 292.
تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، ج 2، ص 255 و ج 8، ص 417.
حلیة الاولیاءابى نعیم اصفهانى[1]، ، دارالكتب العربى، لبنان، چاپ دوم، 1387 ه'.، ج 4، ص185.
تاریخ معروف ذهبى، ج 2، ص 198.
البدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 7، ص 355.
الاستیعاب فى اسماء الاصحاب، ابن عبدالبرّ، ج 2، ص 461.
اسد الغابة فى معرفة الصحابة[2]، ابن اثیر، دار الاحیاء التراث العربى، بیروت، ج 4، ص 26.
------------------------
1). ابى نعیم بعد از نقل این حدیث گفته است: «هذا حدیث صحیح متفق علیه».
2). ابن اثیر غیر از روایت مورد بحث، روایتى دیگر را نیز در این مورد این گونه نقل كرده است: عن عمار بن یاسر یقول سمعت رسول الله(ص) یقول لعلی بن أبیطالب یا علی إنّ الله عزوجل قد زینك بزینة لمیتزین العباد بزینة أحب إلیه منها... فطوبى لمن أحبك و صدق فیك و ویل لمن أبغضك و كذب علیك فأما الذین أحبوك و صدقوا فیك فهم جیرانك فی دارك و رفقاؤك فى قصرك و أمّا الذین أبغضوك و كذبوا علیك فحق على الله أن یوقفهم موقف الكذّابین یوم القیامة (اسدالغابه، ج 4، ص 23).
كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، على المتقى بن حسام الدین الهندى، مؤسسه ال الرسول، بیروت، 1399 ه'.، ج 11، ص 622، ح33027. همین حدیثى را كه از ابى سعید نقل كردیم عبدالله بن عباس - مفسر بزرگ- وجابر بن عبدالله انصارى كه هفده غزوه را در خدمت پیامبر(ص) بوده نقل كردهاند كهما منافقان را از دشمنى با على(ع)مىشناختیم. [1] آقاى مولوى محمد عمر بفرماییدآیا این كتب مهم حدیث و تاریخ بزرگان اهلسنّت براى شما معتبر است؟ آیااین همه مدارك براى شما قانع كننده نیست؟ آیا شما كه گاهى در موضوعى به یك حدیث در یكى از این كتابها یا به نظریه تاریخى یك مورّخ از این بزرگان اعتمادمىكنید و براساس آن نظر
مىدهید، این تعداد كتب مهم نمىتواند براى شما قانعكننده باشد؟
مولوى محمد عمر: چرا، الان مسئله برایم روشن شد. همه نویسندگان این كتبدروغ گو نبودهاند كه عمداً این حدیث را به دروغ به پیامبر خدا(ص) نسبت بدهند.اتفاق این بزرگان بر نقل این حدیث نبوى دلیل آن است كه
حضرت رسول(ص)این حدیث را فرموده و محبت على(ع) را نشانه ایمان و دشمنى و بغض اورا نشانه نفاق شمرده است. بنابراین، هر كس از مسلمانان، اعم از صحابه و غیرصحابه كه با على(ع)دشمنى كرده، منافق خواهد بود.
اكنون كه من این مطلب راپذیرفتم به دلیل اتفاق و اجماع این بزرگان در نقل این حدیث است كه خود موجب تواتر و یقین آور است. اما گلایه من از آقاى مولوى عبدالصمد این است كهقبل از ذكر این مأخذ و كتب چگونه با استناد شما به دو حدیث از «سنن ترمذى» فوراًپذیرفتند؟
-----------------------------
1). هیثمى، مجمع الزوائد، باب منه جامع فیمن یحبه و من یبغضه، ج 9، ص 133؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج13، ص106، ح36346.
مولوى عبدالصمد: مولانا، اگر دیدى من فوراً پذیرفتم به دو دلیل قاطع بود.
نخست آن كه سنن ترمذى از مهمترین صحاح ما اهلسنّت است و اسم این كتاب كه «صحیح» نامیده شده به این دلیل است كه ما اهلسنّت همه احادیث موجود در آن را صحیح و قابل عمل مىدانیم و نیاز به تأیید از منابع دیگر ندارد.
دوم آن كه وقتى آقاى امینى آن دو حدیث را نقل كردند من موارد دیگرى را كه قبلاً مطالعه كرده بودم به خاطر آوردم و مجموعاً به صورت حدیث متواتر درآمد كه شما هم آن را قانع كننده و حجّت شرعى دانستید.
مولوى محمد عمر: شما تاكنون از كجا حدیث دیگرى را در این موضوع مىدانستید؟ اگر شما یك مورد دیگر غیر از آدرسهاى آقاى امینى، كه قبلاً مطالعه كردهاید بفرمایید، بنده قبول مىكنم.
مولوى عبدالصمد: در همین كتاب مسند امام احمد بن حنبل (ج 6، ص292 و 323) كه از ائمه اربعه اهلسنّت است، این حدیث در چند مورد نقل شده است.
در این هنگام مولوى محمد عمر بلند شد و جلد ششم كتاب مسند حنبل را از قفسه كتابخانه برداشت، صفحات را ورق زد و همین صفحات را پیدا كرد. پس از دقت و ملاحظه در حدیث سرى تكان داد و با حالت تأیید گفت:
عجب! صحیح است. ما تا به حال این حدیثها را مطالعه نكردهایم.
راز جنگیدن برخى صحابه با على(ع)
مولوى حافظ: من از بحثهاى شما بسیار استفاده كردم. مطلبى كه از دوران تحصیل به صورت معضلى در ذهن من مانده بود و جرأت نمىكردم از اساتیدم بپرسمبرایم حل شد. سؤال من این بود كه چطور دو شخصیت متضاد با دو لشكر علیهیكدیگر شمشیر بكشند، هزاران نفر را بكشند و به خون هم تشنه باشند، اماهردو را محترم، مقدس، صحابى بزرگوار و اهل بهشت بدانیم؟ چگونه مىشوددوشخصیتى را كه با اطلاع و شناخت از هدف شخصى مقابل با هم جنگیدهاند، هر دورا مجاهد فى سبیل الله بدانیم؟ آیا پیامبر بزرگوار اسلام(ص)بارها نفرموده بود: الحقُّ مع علیّ و علیّ مع الحق یَدُور الحق حیث مادار[1]؛
حق همیشه با على(ع) است و على(ع) همیشه با حق است و حقیقت همیشه گرداگرد على(ع) در چرخش است.
آیا سردمداران جنگ هایى كه علیه على(ع) به پا شد از صحابه و یاران پیامبر(ص)نبودند، این سخنان را اصلاً نشنیده بودند و هیچ خبرى نداشتند؟ و اگر ازبزرگان صحابه بودند و مىدانستند كه هدف على(ع) حق و راه خداست، چراآگاهانه با حق درگیر شدند؟ چرا ما آنها را در مقابل این نبرد آگاهانه با حق وحقیقت شایسته اجر اخروى و پاداش الهى بدانیم؟ اكنون تا حدودى مضمون حدیث پیامبر گرامى اسلام كه دشمنى با على - كرم الله وجهه - را ناشى از نفاق شمردهاست برایم روشن شد، زیرا هیچ توجیهى براى كسانى كه على و مقام معنوىوى را از زبان پیامبر(ص)بارها شنیده بودند و آگاهانه به نبرد با وى برخاستند، بهنظر نمىرسد. اما من هنوز نمىتوانم درباره آن دسته از افراد ناآگاه و جاهل كه نهپیامبر(ص)را دیدهاند و نه این احادیث نبوى را شنیدند، قضاوت كنم. آنها با فریبكارىِ منافقان جذب ارتش دشمنان على(ع)شدند و به خیال این كه راه على(ع)باطل است، و او اصلاً قدم به مسجد نمىگذارد و نماز نمىخواند و راه دشمنان على(ع)، راه خدا و حق است، در لشكر دشمنان على(ع)شركت كردند و علیه حضرت شمشیر كشیدند.
-------------------------------
1). مناقب على بن ابى طالب(ع)، ص 244؛ حاكم نیشابورى، مستدرك الصحیحین، كتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص119؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 14، ص 321؛ كنزل العمال، ج 11، ص621، ح 33018؛ مجمع الزوائد، ج7، باب فیما كان فى الجمل و صفین و غیرهما، ص 235 و ج 9، باب الحق مع على رضى الله عنه، ص 134.
مولوى عبدالصمد: بله، اینها جزء مستضعفانى خواهند بود كه خداوند در قرآن فرموده است:
(وَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِاَمْرِ اللَّهِ اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ اِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ...) [1]؛
گروهى دیگر هم هستند كه باید امیدوار به رحمت خدا باشند، زیرا یا آنان را عذاب خواهد كرد یا عفو.
در این هنگام دوست مولوى عبدالصمد كه به عنوان مهمان، همراه مولوى عبدالصمد در جلسه بود و تاكنون جز گوش كردن این مباحثات كارى نكرده بود، لب باز كرد و گفت:
آن ارتشیانِ دشمنان على(ع) مستضعف بودند، اما ما كه بیچاره و مستضعف نیستیم، الان دو ساعت است كه این جا نشستهایم و مسئول مدرسه فكرى براى ناهار ما نكرد. (خنده حضار)
مولوى حافظ: حالا اینها شوخى بود، اما من پس از ورود آقاى امینى سفارش دادم كه ناهار آماده كنند، چون منزل ما نزدیك مدرسه است. الان هم وقت ناهار است و ما در خدمت همه شما هستیم و پیشنهاد مىكنم كه براى ناهار برویم. پیشنهاد دوم من هم این است كه انشاء الله پس از نماز و صرف ناهار و مقدارى استراحت، مایلم این جمع پراكنده نشود و ساعتى هم در هواى ملایم عصر بنشینیم و با هم صحبت كنیم تا از معلومات یك دیگر بهره برده، سوء تفاهمها برطرف شود و ما برادران دینى از نظر فكرى به هم نزدیك شویم. آیا موافق هستید؟ همه حاضران: بله.
-------------------------
1). توبه (9) آیه 106.
مولوى حافظ: با پیشنهاد اول موافقید یا دوم؟ (خنده حضار)
مولوى عبدالصمد: با هر دو.
پس از تعارفات مرسوم، همگى بلند شدند و پس از اقامه نماز در مسجد جنب مدرسه، براى صرف ناهار به منزل مولوى حافظ رفتند. دو نفر بلند شدند و سفره را پهن كردند و غذا دور تا دور سفره چیده شد.
آقاى امینى: آقاى مولوى حافظ، چرا این قدر زحمت كشیدید.
مولوى حافظ: حاج آقا امینى، الان این غذا خرجى و زحمتى براى من نداشت. ما بلوچها رسم داریم، مهمان عزیزى كه برما وارد مىشود، فوراً گوسفندى براى او ذبح كنیم. این گوشتها از همین گوسفندى است كه سه
ساعت قبل به افتخار ورود شما دستور ذبحش را دادم.