صحابه از دیدگاه روایات
صحابه از دیدگاه روایات
شراب خوارى در بین صحابه
موارد فراوانى از شراب خوارى بعضى صحابه در كتب حدیث و تاریخ ثبت شده است كه در بعضى موارد حدّ شرعى بر آنان به دستور رسول اكرم(ص)یا خلفاى راشدین اجرا شده و یا آن كه اجرا نشده است؛ به عنوان نمونه:
اول: صحیح بخارى در چهارمین حدیث از كتاب «الحدود»، از عقبة بن حارث نقلمىكند: «روزى نعیمان یا ابن نعیمان را به جرم شراب خوارى در حال مستىخدمت نبى اكرم(ص) آوردند. حضرت بر او سخت گرفت و به تمام اهل منزلفرمان داد تا او را بزنند. همه با چوب و كفش او را زدند و من هم در این كار شركت كردم»[1].
دوم: صحیح بخارى در نهمین حدیث همین كتاب از عمربن خطاب نقل مىكند: «روزى مردى به نام عبدالله - مشهور به الاغ - را كه معمولاً با سخنان شیرین خودپیامبر(ص) را مىخنداند و قبلاً به جرم شراب خوارى تازیانه خورده بود مجدداً بهجرم شراب خوارى خدمت حضرت آوردند و حضرت فرمان داد تا او را شلاقزدند»[2].
سوم: عمر خلیفه دوم فرزندش عبدالرحمن را به جرم شراب خوارى شلاق زد.[3]
سرقت كردن صحابى و پارتىبازى آنها براى تعطیل كردن حدود خدا
اول: صحیح بخارى از عایشه نقل مىكند: زنى از سران قبیله بنى مخزوم سرقت كرد و قرار شد حكم قطع دست به عنوان حدّ الهى درباره او به اجرا درآید.
قریش به دست و پا افتادند تا از قطع دست این دختر اشراف زاده پیشگیرى شود. آنها اسامه را كه عزیز پیامبر(ص) بود واسطه قرار دادند و اوهم عدم اجراى این حد را از حضرت درخواست كرد. حضرت به او فرمود:
«آیا براى تعطیل شدن حد الهى شفاعت و وساطت مىكنى»؟ سپس حضرت به پا ایستاد و خطاب به مردم فرمود: اى مردم! پیشینیان به این جهت گمراه شدند كه اگر شخص آبرومندى سرقت مىكرد او را رها مىكردند و اگر بیچاره گمنامى سرقت مىكرد، حد را بر او جارى مىكردند. به خدا سوگند اگر فاطمه دختر محمد هم سرقت كند، محمد دستش را قطع خواهد كرد.[4]
----------------------------------
1). محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ج 8، كتاب حدود، باب 915، ص 567.
2). صحیح بخارى، ج 8، كتاب حدود، باب 916، ص 570؛ بیهقى، سنن كبرى، ج 8، ص 312.
3). سنن كبرى، ج 8، باب ما جاء فى وجوب الحد، ص 312؛ تاریخ بغداد، ج 5، ص 455؛ یوسف بن
عبدالله قرطبى، الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، تحقیق شیخ على محمد معوض و شیخ عادل احمد
عبدالموجود، ج2، ص 385.
4). صحیح بخارى، ج 8، ص 573، كتاب الحدود و ما یُحْذَر من الحد، باب كراهیة الشفاعة فى الحد،
باب 923.
دوم: ابو داود سجستانى در سنن خویش حدیثى را نقل مىكند كه شاید تكمیل همین حدیث باشد و شاید درباره زن دیگرى از قبیله مخزومیه بوده است. از ابن عمر نقل مىكند: زنى از قبیله مخزوم كالا و متاعها را از مردم عاریه مىگرفت و سپس آن را انكار مىكرد .حضرت فرمان قطع دست او را دادند و سپس خطبهاى ایراد كردند و سه مرتبه فرمودند: «آیا زنى هست كه توبه كند و به سوى خدا و رسولش بازگردد؟» آن زن در عین حال كه شاهد سخنان حضرت بود به پا نایستاد و سخنى نگفت.[1]
سوم: ابو داود سجستانى - محدث بزرگ سنى - در سنن خویش جریان یكى از صحابه را این چنین نقل مىكند:
جابر بن عبدالله از رسول اكرم(ص) نقل مىكند: دزدى را خدمت رسولگرامى(ص)آوردند، حضرت فرمان قطع دست او را داد. پس از مدتى همان شخص دو مرتبه دزدى كرد و حضرت فرمان قطع دست او را داد. پس از دزدى سوم خدمتش آوردند و حضرت فرمان قطع داد. پس از دزدى چهارم خدمتش آوردند و حضرت باز هم فرمان قطع داد. پس از مدتى آن شخص براى مرتبه پنجم دزدى كرد و او را به حضور رسول الله(ص)آوردند و حضرت فرمان كشتن او را صادر كرد. ما هم او را كشان كشان بردیم و در چاهى افكندیم و سنگبارانش كردیم.[2]
-------------------------------
1). سلیمان بن اشعث سجستانى، سنن ابى داود، ج 4، كتاب الحدود، ص 139، ح 4395.
2). همان، ص 142، ح 4410.
زناى محصنه و غیر محصنه
اگر مسلمانى امروز در شهر و محیط ما زنا كند و جرم او در دادگاه وپیشگاه جامعه اثبات شود، این شخص چقدر نزد ما روحانیون و قشر متدیناحترام دارد؟ آیا مورد نفرت همه ما قرار نمىگیرد؟ این عمل ازهرمسلمانى سر زند زشت است، اما از یك صحابى پیامبر(ص) كه در زمانآنحضرت مىزیسته و خدمت آن حضرت مىرسیده زشتتر است، بهویژهاگر زناى محصنه باشد جزایش عوض شلاق، رجم و سنگسار كردن است.
صحیح بخارى در كتاب حدود باب 913 تا 925 احادیثى را نقل مىكند؛ مثلاً مسلمانى زناى محصنه كرد و پیامبر فرمان داد تا سنگسارش كردند.[1]
بخارى درباب «البكران یجلدان و ینفیان» صحیح خود نیز مواردى را اززناى غیر محصنه نقل مىكند كه پیامبر اكرم(ص) درباره آنها حد اجرا كرد.
در باب 34، باب «من امر غیر الامام باقامة الحد غالباً عنه»، جریان زناى یك كارگر جوان با زن صاحب خانه را مطرح مىكند كه شوهر آن زن شكایت را خدمت حضرت آورد و حضرت فرمان صد تازیانه به جوان، تبعید یك ساله وى و اعدام زن را صادر كرد.[2]
در حدیث دیگرى عایشه نقل مىكند كه دو مرد (كه مدعى بودند با یك زن هم بستر شدهاند) به نامهاى سعد و ابن زمعه شكایت نزد پیامبر آوردند و هر كدام ادعا مىكردند كه فرزند مال اوست، حضرت قضاوت فرمود كه قانوناً فرزند شوهر فعلى زن است.[3]
متأسفانه صحیح بخارى در كتاب «الحدود» چندین جریان از زنا، شراب و سرقت مسلمانان معاصر پیامبر و صحابه ایشان را نقل مىكند.
--------------------------------
1). صحیح بخارى، كتاب الحدود، ج 8، ص 566 به بعد، باب 913 به بعد.
2). صحیح بخارى، كتاب الحدود، ج 8، ص 566 به بعد، باب 913 به بعد.
3). همان، كتاب المحاربین من اهل الكفر و الردة، باب للعاهر الحجر، باب 933، ح 1664.
فرماندار دائمالخمر
مسعودى مورّخ بزرگ اهلسنّت نقل مىكند: «ولید بن عقبه فرماندار كوفه از طرف عثمان بود. او شبها را تا صبح همراه ندیمههایش مشغول مىگسارى و نغمه سرایى بود. یكى از روزها كه اذان صبح را گفتند مىگسارى را رها كرد و طبق معمول براى اقامه جماعت به مسجد آمد و نماز صبح را چهار ركعتى خواند و پس از نماز گفت: «اگر مایلید امروز بیشتر بخوانم!» سجدهاش را طولانى كرد و در سجده مىگفت: «اىساقى باز هم شرابم بده»
عتاب بن عیلان ثقفى كه در صف اول بود گفت: خدا خیرت ندهد. شگفت است از خلیفه كه این چنین والى و امام جماعتى براى ما فرستاده است.
مردم كوفه وقتى از این وضع به ستوه آمدند به منزلش حمله كردند و او را مستلایعقل دیدند، هر چه كردند هشیار شود، نشد و مقدارى از شرابهاى خورده را قى كرد. مردم انگشتر مخصوص او را در این حالت از دستش درآوردند و به شكایت نزد عثمان آمدند. خلیفه تشرى بر آنها زد و گفت:
این یك تهمت است. آنها انگشتر را نشان دادند، ولى خلیفه باز هم قبول نكرد. آنان شكایت نزد على(ع)بردند...»[1].
مسعودى در یك صفحه قبل از این مطلب نقل مىكند كه طبق اخبار و احادیث پیامبر اكرم(ص)درباره ولید بن عقبه بن ابى معیط فرموده است: «او اهل آتش است.»
--------------------------------
1). على مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 335.
جاسوسى صحابى به نفع دشمنان دین
صحیح بخارى جریان معروف حاطب بن ابى بلتعه را این گونه نقل مىكند: این صحابى مسلمان وقتى متوجه شد كه رسول گرامى اسلام(ص)تصمیم به حمله گسترده و غافل گیرانه علیه مشركان قریش را براى فتح مكه گرفتهاند و مشركان و بت پرستان از آن بىخبرند و حضرت هم اصرار فراوان بر مخفى نگهداشتن این موضوع دارند، فوراً این خبر را در نامهاى نوشت و به وسیله زنى به سوى مكه فرستاد. این پیك جاسوس هنوز زیاد از مدینه دور نشده بود كه جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و توطئه جاسوسى این صحابى را افشا كرد. حضرت هم فوراً مأمورینى فرستاد و نامه را از آن زن گرفتند و حاطب را توبیخ كردند. حاطب عذرش را این گونه مطرح كرد كه من به دلیل نجات خویشان مشركم در مكه این كار را كردم.[1]
صحابى تبعیدى و ملعون در زمان پیامبر(ص)
«حكم بن عاص» پدر مروان حكم و عموى جناب عثمان است. ابن حجر عسقلانى در كتاب «الاصابة فى تمییز الصحابة» از ابوستان و زهرى نقل مىكند: روزى اصحاب خدمت حضرت رسول(ص) رسیدند و دیدند حضرت حكم را لعن مىكند. علت را جویا شدند. حضرت فرمود: «در حالى كه من با زوجهام در خانه بودم این مرد از شكاف دیوار وارد شد و با نگاهى زشت به من نظر افكند».
طبق این نقل و گفته اینعالم بزرگ اهلسنّت، این صحابى به دستور پیامبر(ص) از مدینه به طایف تبعید شدو در زمان حیات حضرت و حتى دوران خلافت ابوبكر و عمر اجازه ورود بهمدینه را نیافت .اما در دوران خلافت عثمان وارد مدینه شد و در آن جا زندگى كرد تامرد.[2]
----------------------------------
1). صحیح بخارى، ج 4، كتاب الجهاد، باب اذا اضطر الرجل الى النظر الى شعور اهل الذمه، ص 499، باب 832.
2). الاصابه، ج 1، ص 345.
صحابى شیطان صفت محكوم به اعدام
ذوالثدیه كه به نام ذوالخویصره هم معروف بود، صحابى عابدى است كه كثرت عبادتش دیگران را به تعجب واداشته بود. روزى در جریان تقسیم غنایم به دست مبارك رسول اكرم(ص) وقتى نوبت به او رسید با جسارت و بى ادبى گفت: «عدالت را مراعات كن». حضرت با ناراحتى فرمود: «واى بر تو اگر من عدالت نكنم، پس چه كسى مىتواند عدالت را مراعات نماید».
معلوم نیست این مرد چقدر خباثت داشته است كه روزى پیامبر گرامى(ص)فرمود: انه لرجل فى وجهه صفة من الشیطان؛
این مرد در چهرهاش آثار ضلالت شیطان پیداست.
از این مهمتر آن كه روزى حضرت رسول(ص)به ترتیب، ابوبكر، عمر و على بن ابى طالب(ع) را براى كشتن او فرستاد كه دو نفر اول در برابر نماز خواندن او جرأت اجراى حكم نكردند و على(ع) هم وقتى رسید كه او رفته بود.[1]
صحابى جلاد و در خدمت طاغوت و مدعى خلافت
نعمان بن بشیر كه ابن حجر او را اولین مولود در اسلام مىداند و احادیثى از پیامبر(ص)نقل كرده است، پس از لشكركشى از طرف معاویه به «عین التمر» و جنگ علیه پیروان و مدافعان على بن ابى طالب(ع)، مدتى در خدمت خون آشام دوران «عبیدالله بن زیاد» بود و اوامر طاغوت زمان «یزید» را در شامات به اجرا در مىآورد. پس از مرگ یزید موضع خویش را عوض كرد و مردم را به پیروى از عبدالله بن زبیر دعوت كرد و پس از مدتى خود مدعى خلافت شد و به وسیله مروان حكم كشته شد.[2]
--------------
1). همان، ص 484.
2). همان، ج 3، ص 559.
ضحاك بن قیس
سیر زندگانى ضحاك هم مشابه نعمان بن بشیر بود و در نهایت، به دست مروان كشته شد. روزى از طرف معاویه به فرماندهى سه هزار نفر به سرزمین ثعلبیه رفت و قبایل آن جا را به جرم علاقه به على بن ابى طالب(ع) «غارت» كرد. سپس در مسیر كوفه در ناحیه «قُطقَطانه» با كاروان عمرو بن عُمیس بن مسعود برادر زاده عبدالله بن مسعود صحابى رسول الله(ص)مواجه شد كه عازم زیارت بیت الله بودند. ضحاك، عمرو بن عمیس و بعضى همراهانش را كشت و همه اموالشان را غارت كرد.[1]
سفیان بن عوف
وى چهرهاى دیگر از فرماندهان لشكر معاویه است كه به دلیل صحابى بودن در فتوحات شام شركت كرد. معاویه به او گفت: «اقتل كل من لقیته... و اخرب كل ما مررت به و...»؛ هر كه را در مسیرت از علاقهمندان على(ع)دیدى بكش، به هر كجا عبور كردى تخریب كن و تمام اموال و سرمایهها را غارت نما.[2]
بسر بن ارطاة چهرهاى دیگر از اشرار
این جلاد كه ماسك صحابى بودن را به چهره مىزد و طبق نقل الاستیعاب دو حدیث هم از آن حضرت نقل كرده است. (ج 1، ص 157) به امر معاویه فرماندهى لشكر را به عهده گرفت. معاویه به او امر كرد كه شهرهاى مورد نظر را زیر پا بگذار، هر كسى از شیعیان و پیروان على بن ابىطالب(ع) را دیدى بكش، اموالشان را غارت كن و حتى دست از زنان و كودكان برندار! بسر هم در جهت اجراى این فرمان به مكه، مدینه، سراه و نجران حمله كرد. عده زیادى را كشت و خانههاى فراوانى را خراب كرد. او پس از ورود به یمن متوجه شد كه عبیدالله بن عباس فرماندار على(ع)فرار كرده است، اما بُسر، دو فرزند خردسال عبیدالله بن عباس را پیدا كرد و با كاردى به دست خودش آن دو كودك را سر برید. این جریان را دقیقاً ابوالفرج اصفهانى - مورّخ بزرگ اهلسنّت - در كتاب تاریخى خویش به نام الاغانى و ابن عبدالبر در كتاب الاستیعاب فى معرفة الاصحاب (ج 1، ص 158) نقل كرده است.[3]
عالم بزرگ دیگر اهلسنّت، گویا در كتاب تهذیب التهذیب خویشنتوانسته جنایات بسر را به قلم در آورد و فقط نوشته است:
«ففعلبمكة و المدینة و الیمن أفعالاً قبیحه... و قال یحیى ابن معین: كان بسر رجلاً سوءاً».[4]
ابن عبدالبرّ نقل مىكند كه: بُسر به مردم همدان حمله كرد و مسلمانان را كشت و زنانشان را به اسارت گرفت تا آن روز سابقه نداشت كه زنان مسلمان به عنوان اسیر گرفته شوند. (استیعاب، ج 1، ص 161) ابناثیر مؤلف یكى از مهمترین كتاب رجالى، گرچه نتوانسته در كتاب اسدالغابه جنایات بُسر را بر شمرد، معلوم نیست كه چه خبرهایى از جنایات وى در حمله به
مدینه دانسته است، اما در یك كلمه گفته: «فسار إلى المدینة ففعل بها أفعالاً شنیعة».
-------------------------------
1). ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج 3، ص 377، حوادث سال 39 ه' ؛ ابن ابى الحدید، شرح نهجالبلاغه،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج 2، ص 117؛ محمد بن جریر طبرى، تاریخ الامم و الملوك، ج 3، ص 87 حوادث سال 39 ه' .
2). ابن ابى الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 58 - 90.
3). ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، ج 15، ص 45.
4). ابن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، ج 1، ص 436.
معاویه
به نظر من، اگر علماى اهلسنّت با قصد كشف واقعیتهاى تاریخ زندگىِ معاویه كتب تاریخ مورّخان بزرگ اهلسنّت را مطالعه كنند كافى است كه با شخصیت واقعى او آشنا شوند. به عقیده من، اكثر كسانى كه از معاویه حمایت مىكنند مطالعه واطلاعى درباره نقاط منفى او ندارند. اكنون بخشى از نقاط ضعف ایشان را به نقل از كتب معتبر خودتان تشریح مىكنم و قضاوت را به عهده خود شما واگذار مىكنم.
معاویه نمازجمعه را در روز چهارشنبه خواند
مسعودى مورّخ بزرگ اهلسنّت در تاریخ مروج الذهب مىنویسد: مردى از اهل كوفه سوار بر جمل (شتر نر) خویش به شام آمد. مردى از اهل شام كه در آن شتر طمع كرده بود به دادگاه شكایت برد كه این ناقه (شتر ماده) من بوده و این مرد كوفى در جنگ صفین از من گرفته است. قاضى از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پیشگاه قاضى شهادت دادند كه این ناقه (شتر ماده) از آنِ مرد شامى بوده است! مرد كوفى شكایت نزد معاویه برد و گفت: این شتر من اصلاً ناقه (شتر ماده) نیست، بلكه جمل (شتر نر) است. معاویه كه با این حادثه شگفت روبه رو شده بود، گفت: لب فروبند! حال كه حكمش صادر شده قیمتش را به تو مىپردازم. اما وقتى به كوفه نزد على بن ابى طالب(ع)برگشتى به ایشان بگو من با ارتشى صدهزار نفرى آماده جنگ با او هستم كه بین شتر نر و ماده فرق نمىگذارند، بلكه در مسیر جنگ صفین نماز جمعه را در روز چهارشنبه براى آنها خواندهام و آنها سكوت كردند.[1]
بدعت در نماز عید
ابن حجر عسقلانى در كتاب گرانقدر «فتح البارى فى شرح صحیح البخارى» مىنویسد: معاویه اولین كسى بود كه اذان را در نماز عید احداث كرد، هم چنان كه او اولینكسى بود كه خطبه نماز عید را به جاى آن كه پس از نماز ادا كند قبل از نمازخواند.[2]
سپس نظریات دیگرى در تعیین اولین كسى كه این دو بدعت را ایجاد كرد نقل مىكند و نتیجه مىگیرد كه افراد دیگر هم مثل زیاد و مروان از معاویه تقلید كردند.
------------------------
1). ابلغ علیاً انى اقابله بمأة ألف ما فیهم من یفرق بین الناقة و الجمل و لقد بلغ من أمرهم له انه صلّى بهم عند مسیرهم إلى صفین الجمعة یوم الاربعاء (مروج الذهب، ج 2، ص 172، به نقل از: الغدیر، ج 10،
2). ابن حجر عسقلانى، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، ج 2، ص 452 - 453، كتاب العیدین، ح961 و 965.
پوشیدن لباس حرام و استفاده از ظرفهاى حرام
ابن ابى الحدید مورّخ بزرگ اهلسنّت در شرح كبیرش بر نهج البلاغه مىنویسد: معاویه لباس حریر و زیبا مىپوشید، در ظرفهاى طلا و نقره مىآشامید و بر استرهایى سوار مىشد كه به دیبا تزیین شده بودند.[1]
معاویه شراب مىنوشید
امام احمد بن حنبل پیشواى مذهب حنبلى در كتاب مسند خویش مىنویسد: عبدالله بن بریده نقل كرده است كه من و پدرم به حضور معاویه رسیدیم.
او ما را احترام كرد، بر فرش نشاند، غذا آورد و ما هم میل كردیم. سپس شراب آوردند، معاویه از آن شراب نوشید و به پدرم نوشانید. سپس به پدرم گفت: از زمانى كه رسولخدا(ص) شراب را حرام كرده است من اكنون ننوشیدهام. پس از آن معاویه شروع به تعریف از افتخارات دوران جاهلى خود در قبل از اسلام كرد كه زیباترین جوانان قریش بوده و....[2]
--------------
1). ابن ابىالحدید، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 130 و ج 16، ص 161، خطبه 59، نامه 39.
2). عبدالله بن بریدة قال: دخلت أنا و أبی على معاویه، فاجلسنا على الفرش ثم اتینا بالطعام فاكلنا ثم اتینا بالشراب فشرب معاویه ثم ناول أبی ثم قال: ما شربته منذ حرمه رسولالله(ص) (امام احمد حنبل،
مسند، ج 5، ص 347).
شراب خوارى معاویه آن قدر تشدید مىشود كه شراب مصرفى او و اصحابش را باید كاروان حمل مىكرد!
به تاریخچه ذیل توجه فرمایید:
عدهاى از مورّخان بزرگ اهلسنّت مثل ابن عساكر در تاریخ دمشق، ابن حجر در الاصابه، ابن عبدالبر در الاستیعاب، ابن اثیر در اسد الغابه و ابن حجر در تهذیبالتهذیب و ابن سفیان در مسند خود وابستگى معاویه را به شراب خوارى در ضمن نقل واقعه شگفتانگیز تاریخى، این چنین نقل كردهاند:
در دوران خلافت عثمان و استاندارى معاویه بر شام، عبدالرحمن بن سهل انصارى فرماندهى جنگى را به عهده داشت. در آن زمان كاروانى حامل شراب كه مال معاویه بود از نزدیك او گذشت. او نیزهاش را بر گرفت و بر شتران حمله كرد. غلامان محافظ كاروان مقاومت كردند و خبر به معاویه رسید. معاویه فرمان داد دست از مقاومت در برابر عبدالرحمن بردارید، زیرا او عقلش را از دست داده است. عبدالرحمن در پاسخ گفت: هرگز چنین نیست. به خدا سوگند عقل من نرفته است، بلكه انگیزه حمله من آن است كه رسول خدا(ص) ما را از شرب خمر نهى كرده است. به خدا سوگند كه اگر زنده بمانم تا آن حادثه دردناكى را كه پیامبر(ص)درباره معاویه پیش بینى كرده است ببینم، یا شكمش را پاره خواهم كرد و یا در این راه شهید خواهم شد.[1]
در صفحات بعد جریان پیشبینى رسول الله(ص) را درباره معاویه توضیح خواهیم داد.
رباخوارى معاویه
مالك بن انس پیشواى مذهب مالكى در كتاب مؤطا، نسائى محدث بزرگ در سنن خود و بیهقى مورّخ بزرگ در سنن خود صدور این گناه كبیره را كه خداوند آن را اعلان جنگ با خدا شمرده است،[2] این چنین نقل كردهاند:
معاویه ظرف آبى را كه از طلا بود به طلاى دیگرى كه وزنش بیشتر بود فروخت، ابودرداء صحابى بزرگ به او اعتراض كرد و گفت: «من از رسولخدا(ص) شنیدهام كه این چنین معاملهاى «ربا» و حرام است». اما
معاویه در پاسخ او جسورانه گفت: «من هیچ اشكالى در این معامله نمىبینم».
ابودرداء خشمگین شد و به عنوان استمداد فریاد زد: «كیست كه مرا از این شخص دور گرداند. شخصى كه من فتواى رسولخدا(ص)را بر او مىخوانم و او متقابلاً از نظر شخصى خودش در برابر پیامبر(ص)خبر مىدهد؟ اى معاویه! دیگر هیچ گاه با تو در یك سرزمین مسكن نخواهم گزید».[3]
--------------------
1). اسد الغابه، ج 3، ص 299. ابن حجر، الاصابه، ج 2، ص 401؛ تهذیب التهذیب، ج 6، ص 192؛
الاستیعاب، ج 2، ص379، «...فمرت به روایا تحمل خمراً فشقها برمحه و قال ان رسول الله(ص)نهانا
ان ندخل الخمر بیوتنا و اسقیتنا».
2). (یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِىَ مِنَ الرِّبوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ * فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَاْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ
اللَّهِ وَ...)(بقره (2) آیات 278 و 279).
3). مالك بن انس، موطأ، ج 2، ص 159، 634، باب بیع الذهب بالفضه، ح 33؛ نسائى، سنن، ج 7، ص 279؛ بیهقى، سننالكبرى، باب تحریم التفاضل فى جنس واحد، ج 5، ص 280.
معاویه مغضوب درگاه خدا و ملائك
معاویه با اعدام حجر بن عدى و یارانش در صحراى عذرا دو مدال از رسولخدا(ص)گرفت:
1. لقب «مغضوب درگاه الهى».
2. لقب «فئه باغیه و گروه تجاوزگر».
براى روشن شدن مطلب به دو حدیث ذیل از مجموعه احادیث درباره این موضوع توجه فرمایید:
1. علامه متقى هندى محدث كبیر در كنز العمال و الخصائص الكبرى، ابن عساكر در تاریخ دمشق، ابنكثیر در تاریخ خویش و ابن حجر از ابوالاسود نقل كردهاند كه: روزى معاویه به حضور عایشه رسید. عایشه از او پرسید: «چه انگیزهاى تو را وادار كرد تا دست خود را به خون كشتگان صحراى عذرا (حجر و یارانش) آلوده كردى؟ معاویه (به عنوان توجیه) در پاسخ گفت: «اى امالمؤمنین! من كشتن آنها را مصلحت امت و بقاى آنها را مایه فساد امت (و تفرقه و جدا شدن مردم از خودم) دانستم.» عایشه در جواب (این توجیه) به او گفت: «من از رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود: «به زودى درمیان عذرا انسانهایى (خدایى) كشته خواهند شد كه خداوند و اهل آسمان به خاطر آنان غضب خواهند كرد»[1].
اكنون بفرمایید چه كسى مغضوب خداوند قرار گرفته است؟ آیا خود حجر و یارانش؟ آیا دیگر افراد مسلمانى كه دخیل در این كشتار نبودهاند؟ و یا خود معاویه عوامل و كارگزاران او كه این اولیاى خدا را به شهادت رساندند؟
2. حافظ جلال الدین سیوطى در خصائص الكبرى مىنویسد:
بخارى و مسلم از ابى سعید، مسلم از ام سلمه همسر رسول خدا(ص) و ابى قتاده صحابى بزرگ نقل كردهاند كه حضرت رسول(ص) به عمار گفت: «تقتلك الفئة الباغیة»؛ اى عمار گروه تجاوزگر و یاغى تو را خواهند كشت، سپس سیوطى مىافزاید كه این حدیث از احادیث متواتر و یقینى است كه بیش از ده نفر از صحابه آن را از حضرت شنیده و نقل كردهاند.[2] امام احمد حنبل هم همین حدیث را در مسند خویش، طبرى در تاریخ خویش، ابن اثیر در كامل و جامع الاصول، حاكم نیشابورى در مستدرك، ابنعبدالبر در الاستیعاب و ابن حجر در الاصابه نقل كردهاند.[3]
-------------------
1). متقى هندى، كنز العمال، ج 13، ص 587، ح 37509 و 37510؛ سیوطى، الخصائص الكبرى،
تحقیق دكتر محمد خلیل هراس، ج2، ص 500؛ ابن عساكر، تهذیب تاریخ دمشق، ج 4، ص 89؛
تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص 55؛ الاصابه، ج 1، ص 315.
در الاصابه این احادیث با اندك تفاوتى این گونه نقل شده است: عن أبیالأسود قال: دخل معاویة على
عایشة فعاتبته فی قتل حجر و أصحابه و قالت: سمعت رسول الله(ص) یقول: یقتل بعدی أناس یغضب
الله لهم و أهل السماء.
2). خصائص الكبرى، ج 2، ص 140.
3). احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 315؛ تاریخ طبرى، ج 4، ص 27، حوادث سال 37؛ مستدرك الصحیحین، ج 3، ص391.
ابن اثیر مورّخ بزرگ اهلسنّت در كتاب كامل از رسول اكرم(ص)نقل مىكند كه فرمود: به خدا سوگند اگر تمام مردم كره زمین شریك در خون عمار شوند همه آنها داخل آتش جهنم خواهند شد.[1]
در كتاب جامع الاصول هم مىنویسد: رسول اكرم(ص) فرمود: واى كه عمار را فئه باغیه خواهند كشت. او گروه تجاوزگر را به سوى بهشت دعوت مىكند، اما آنان او را به سوى جهنم دعوت مىنمایند.[2]
حاكم نیشابورى در مستدرك الصحیحین خود از جنبه عرفى این حدیث را نقل مىكند و مىگوید:
این حدیث صحیح و بسیار معتبر است و ذهبى در تعلیقه خود بر مستدرك این حدیث را صحیح مىشمرد.[3]
قتل امام حسن(ع)
ابوالفرج اصفهانى مورّخ بزرگ اهلسنّت در كتاب معروفش در مقاتل الطالبیین مىنویسد:
آن هنگام (سالهاى 50 هجرى) كه معاویه تصمیم گرفت از مردم مسلمان براى خلافتپسرش یزید بیعت بگیرد مانعى مقاومتر از حسن بن على(ع) و سعد بن ابىوقاص در پیش پاى خود ندید، لذا دسیسه سم دادن آنها را به اجرا درآورد كه منجربه وفات هر دو شد. براى مسموم كردن حسن بن على(ع) پیامى به دختر اشعث همسر امام حسن(ع)فرستاد كه به پاداش مسموم كردن آن حضرت تو را به ازدواج یزید در خواهم آورد.[4]
---------------
1). ابن اثیر، كامل، ج 3، ص 310، حوادث سال 37 ه'.
2). ابناثیر، جامع الاصول، ج 10، ص 30، ح 6571.
3). مستدرك الصحیحین، ج 3، ص 391.
4). ابى الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، ص 73.
ابن سعد مورّخ بزرگ دیگر اهلسنّت در كتاب معروف طبقات مىنویسد:
معاویه چند مرتبه حسن بن على(ع) را مسموم كرد. زمخشرى هم این جریان را در كتاب ربیعالابرار نقل كرده است.[1]
اكنون بفرمایید اگر قاتل سید شباب اهل الجنة، محبوب خدا، اهل بهشت و محترم نزد ما باشد، پس چه كسى جهنمى و غیر محترم است؟
قتل محمد بن ابىبكر
اگر یك شیعه از یك صحابى متخلف انتقاد صحیح كند، جرم است، اما اگر معاویه با یك صحابى بزرگ پیامبر آن چنان رفتار ظالمانه نماید و روى تاریخ را سیاه كند، جرم نیست و قابل تخطئه نمىباشد؟! این واقعه را ملاحظه فرمایید: مورّخان بزرگ اهلسنّت از قبیل طبرى، ابن كثیر، ابن اثیر و دیگران نقل كردهاند كه، معاویه بر محمد بن ابى بكر غضب كرد. او را احضار نمود و به قتل رساند. پس از آن جنازه او را در پوست الاغ مردهاى گذاشت و آن را به آتش كشید و سوزاند. وقتى این خبر وحشتناك به گوش عایشه رسید بسیار
ناله و زارى كرد و پس از نماز دستها را به آسمان بلند كرد و در قنوت بر معاویه و عمرو نفرین نمود.[2]
------------------------
1). ابن سعد، طبقات؛ محمد بن عمر زمخشرى، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، باب الموت و ما یتصل به
من ذكر القبر، تحقیق الدكتر سلیم النعمى، ج 4، ص 208.
2). تاریخ طبرى، ج 6، ص 60، حوادث سال 38؛ ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج 3، ص 357، حوادث
سال 38 ه'.؛ جمالالدین ابى المحاسن یوسف بن تعزى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر والقاهرة، ج 1،
ص 110؛ ابن كثیر، البدایة و النهایه، ج 7، ص 315. «...فغضب معاویة فقدمه فقتله، ثم ألقاه فی جیفة
حمار ثم أحرقه بالنار، فلما بلغ ذلك عایشة جزعت علیه جزعاً شدیداً و قنتت علیه فی دبر الصلوة تدعو
على معاویة و عمرو».
بیعت گرفتن از امت اسلام براى خلافت یزید
معاویه جرثومه رذالت را بر تخت خلافت خاتم النبیین(ص)مىنشاند كهدر مدت سه سال خلافتش، در هر سال جنایت هولناكى را مرتكبمىشود. در سالى حسین بن على(ع)سید شباب اهل الجنة را بهشهادتمىرساند. یك سال بعد خانه خدا (كعبه) را به منجنیق و آتشمىبندد. سالىدیگر مدینةالرسول را مقصد تهاجم لشكر جرار و
وحشىخویش قرارمىدهد. در این تهاجم، اموال، نفوس و ناموس مدینةالرسول را برسربازان خویش حلال مىكند كه تاریخ از نقل آن شرمدارد! نمونهاى ازكمالات این خلیفه رسولالله(ص)را از كتب مهم اهلسنّت ملاحظه كنید.
مؤلف كتاب فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، طبرى، ابن اثیر و ابن كثیر كه از مورّخان بزرگ اهلسنّت هستند، نقل كردهاند كه:
براى شناخت ماهیت یزید كافى است كه این واقعه را بخوانید و شهادت این چند صحابه بزرگوار را درباره او ملاحظه كنید! اهل مدینه گروهى از بزرگان مدینه را از قبیل عبدالله بن حنظله - غسیل الملائكة -، عبدالله ابن
ابى عمرو مخزومى و منذر ابن زبیر را براى بررسى و شناسایى خلیفه جدید، یزید بن معاویه، به شام فرستادند. یزید از آنان پذیرایى خوبى كرد و جوایزى به آنان داد. آنان در آن سفر اعمال و رفتار او را مشاهده كرده به مدینه برگشتند و به افشاى انحرافات آن مدعى خلافت پرداختند و گفتند:
ما از نزد كسى مىآییم كه اصلاً دین ندارد، شرب خمر مىكند، طنبور مىزند، آواز خوانها براى او مىخوانند، سگ بازى مىكند و قمار باز است. اكنون ما شما را شاهد مىگیریم كه او را از خلافت خلع كردیم.
مردم مدینه هم از آنان تبعیت كردند. وقتى یزید مطلع شد، طبق وصیت معاویه (مسلم بن عقبة مرى) را با لشكرى جرّار فرستاد تا پس از كشتار اهل مدینه سه روز جان و مال و ناموس مؤمنان مدینه بر لشكر مباح
باشد. و این كار انجام گرفت.[1]
به نظر شما آیا خود معاویه كه پدر یزید بود، او و بى اعتقادیش را بهاجراى قوانین اسلامى و گرایش شدیدش را به مفاسد و رواج شهوترانىهانمىدانست؟ در این صورت، آیا او شریك همه جرایم و جنایات هولناك یزید در دوران سه ساله خلافتش نیست؟ آیا حاكم كردن یك عنصر فاسد به نام خلیفه رسولالله بر امت اسلام از بزرگترین جرایم نابخشودنى نیست؟
لعن و سب على(ع)
ابن عبدربه اندلسى عالم بزرگ اهلسنّت در كتاب عقد الفرید مىنویسد:
معاویه بر منبر على را لعنت مىكرد و به كارگزاران خود نامه نوشته بود كه على را بر منابر لعنت كنند. آنان هم چنین مىكردند. ام سلمه همسر رسول خدا(ص) بعد از دیدن این گونه حركات از معاویه، نامهاى به او
نوشت كه: «شما خدا و رسولش را بر منابرتان لعنت مىكنید، زیرا شما على بن ابى طالب و دوستداران او را لعنت مىكنید و من گواهى مىدهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند».[2]
---------------------
1). ابن حجر عسقلانى، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، ج 3، ص 60؛ محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج 4، ص 380، حوادث سال 63 ه'.؛ ابن اثیر، كامل، ج 4، ص 103، حوادث سال 63؛ تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص 216.
2). ابن عبد ربه اندلسى، عقد الفرید، تحقیق محمد سعید عریان، ج 3، 8 جلدى، ص 108.
جاحظ نیز نقل كرده است كه:
معاویه معمولاً در آخر خطبهاش مىگفت: بارخدایا ابوتراب دین تو را انكار كرده و سد راه تو شده است، پس او را لعنت سخت كن و عذاب دردناكى بر او نازل فرما. معاویه این دستور العمل را نیز به همه شهرها
فرستاد و تا زمان عمر بن عبدالعزیز این سخنان در خطبهها گفته مىشد.[1]
صحیح مسلم، سنن ترمذى و مستدرك الصحیحین نیز نوشتهاند كه: روزى معاویه به سعد بن ابى وقاص گفت: «تو چه مانعى دارى كه ابوتراب را سب و ناسزا نمىگویى». او در جواب، شروع به شمردن فضایل على بن
ابى طالب كرد و....[2]
معاویه صحابى نیست
شكى نیست كه معاویه نسبت به على بن ابى طالب(ع) بغض و دشمنى داشته است، زیرا اولاً، معاویه با على(ع) جنگید. ثانیاً، معاویه على(ع) را لعن و سب كرد. ثالثاً، از كشته شدن على(ع) بسیار خوشحال شد. ابن ابى الحدید عالم بزرگ اهلسنّت مىنویسد: معاویه پس از قتل على(ع) نامهاى به كارگزارانش نوشت كه:
سلام بر شما، حمد خدایى را كه دشمن شما را از بین برد. خداوند با لطف و حكمت خویش مردى از بندگانش را مأمور قتل على بن ابى طالب(ع) كرد و بدین وسیله او را كشت.[3]
اكنون روشن است كه معاویه بغض و دشمنى على(ع) را داشت. پیامبر اكرم(ص) به على(ع)فرموده است: «لایبغضك مؤمن و لایحبك منافق»[4]؛ اى على هیچ مؤمنى بغض و دشمنى با تو را ندارد و هیچ منافقى تو را دوست ندارد.
-------------------------
1). الغدیر، ج 1، ص 290.
2). ابى الحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم نیشابورى، صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ مستدرك الصحیحین، ج 3، ص108.
3). ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 37، نامه (وصیت) 31.
4). احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 292؛ خطیب تبریزى، مشكاة المصابیح، ج3، ص 1722، حدیث 6091.
بنابراین، معاویه مؤمن نیست، بلكه منافق است، و اگر شرط صحابى بودنكسانى كه پیامبر(ص) را مىدیدهاند و با آن حضرت سخن مىگفتهاندایمانآنهاست و به منافقانى كه خدمت حضرت رفت و آمد همداشتهاند ناممقدس صحابى را نمىگذاریم، هم چنان كه ابن حجر عسقلانىاین شرط رامطرح كرده و در آغاز كتاب الاصابة فى تمییزالصحابة نوشته است:
الفصل الأوّل فی تعریف الصحابى و أصح ما وقفت علیه من ذلك أنّ الصحابى من لقی النبی(ص) مؤمناً به و مات على الاسلام.[1]
پس معاویه منافق از دیدگاه اهلسنّت هم صحابى نیست.
معاویه كاتب وحى نبوده است
مولوى محمد عمر: اگر معاویه داراى این همه انحرافات و معاصى بوده است، پس چرا رسول اكرم(ص)ایشان را به عنوان كاتب وحى انتخاب كرد تا كلمات نورانى ذات لایزال الهى را تحریر كند؟
آقاى امینى: از كجا مىدانید ایشان كاتب وحى بوده است؟ هیچ دلیل قاطعى بر این مطلب وجود ندارد، زیرا علمایى كه این صفت را براى ایشان نقل كردهاند احتمال بىپایگى آن را داده و قول به خلاف آن را نیز نقل
كردهاند. همین كتاب مشكوة المصابیح را كه یك كتاب درس حوزههاى علمیه اهلسنّت است، پس از اظهار نظر مبنى بر كاتب وحى بودن ایشان مىنویسد:
نظریه دیگرى هم وجود دارد كه معاویه اصلاً براى نبى اكرم(ص)وحى ننوشته، بلكه نامههاى آن حضرت را مىنوشته است.[2]
-------------------------
1). الاصابه، ج 1، ص 7.
2). مشكوة المصابیح، ص 617.
ابن حجر عالم بزرگ دیگر اهلسنّت از مدائنى نقل مىكند كه: زید بن ثابت براى پیامبر(ص) وحى مىنوشت و معاویه نامههاى بین آن حضرت و عربها را مىنوشته است.[1]
علامه ذهبى مورّخ اهلسنّت هم همین نظر را از ابى الحسن كوفى نقل مىكند.[2]
ابن ابى الحدید هم مىنویسد:
نظر محققین اهلسنّت آن است كه وحى را على، زید بن ثابت و زید بن ارقم مىنوشتهاند و حنظلة بن ربیع تمیمى و معاویة بن ابى سفیان نامههاى آن حضرت را به پادشاهان و حساب درآمد و پرداخت صدقات و دیگر
نیازمندىهاى آن حضرت را مىنوشتند.[3]
ابن عبدالبر مؤلف كتاب الاستیعاب پس از این كه نام كاتبان وحى را مىنویسد و اسم معاویه را به قلم نمىآورد، نام معاویه را جزء لیست بیست نفر از نویسندگان نامههاى حضرت رسول(ص)شمرده است.[4]
-------------------------------
1). الاصابه، ج 3، ص 435.
2). كان زید بن ثابت كاتب الوحى، و كان معاویه كاتباً فیما بین النبیّ(ص) و بین العرب. (محمد بن عثمان ذهبى، سیرهاعلام النبلا، ج 3، ص 123)
3). فالذی علیه المحققون من أهل السیر أن الوحی كان یكتبه علی(ع) و زید بن ثابت و زید بن أرقم و أنّ حنظلة بن الربیع التمیمى و معاویة بن ابى سفیان كانا یكتبان له إلى الملوك و إلى رؤساء و القبائل (ابن ابى الحدید، شرحنهجالبلاغه، ج 1، ص 338).
4). ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 1، ص 164.
شخصیت معاویه از زبان پیامبر(ص)
مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، پس چرا پیامبر اكرم(ص)در طول چند سال رسالت هیچ اشارهاى به این نقطه ضعفهاى معاویه نفرمودند تا امت روشن شوند و گول او را نخورند، بلكه احادیثى در فضیلت او نقل شده است؟
آقاى امینى: اولاً، فاجعه جعل حدیث به وسیله مزدوران معاویه مطلبى است كه شیعه و سنى آن را در كتب خویش نقل كردهاند و بدین دلیل این گونه احادیث در فضیلت این مرد آلوده یا جعلى قطعى است و یا در مظان جعل و لذا بى اعتبار است. ثانیاً، پیامبر بزرگوار اسلام(ص) این وظیفه را انجام داده، نه یك مرتبه، بلكه در چند نوبت ماهیت معاویه را افشا كرده است، اما علماى قرنهاى اخیر با زدن مهر سكوت بر آنها كار پیامبر(ص) را در بوته فراموشى گذاردهاند. به عنوان نمونه، چند حدیث نبوى را درباره شخصیت معاویه از
كتب اهلسنّت نقل مىكنم:
الف) لعنت پیامبر(ص) بر معاویه:
نصربن مزاحم در كتاب تاریخ صفین و طبرى از عبدالله بن عمر نقل مىكند كه: روزى رسول اكرم(ص) ابوسفیان را سوار بر الاغى دید كه معاویه از جلو او را مىكشد و یزید پسر دیگر ابوسفیان از عقب مىراند. حضرت فرمود: «لعن الله القائد و الراكب و السائق[1]؛ خدا هم گیرنده مهار و هم سواره و هم دنبال رونده را لعنت كند».
ب) معاویه بر غیر دین اسلام محشور خواهد شد:
طبرى و نصر بن مزاحم نوشتهاند:
هم اكنون از این شكاف (كوچه) مردى از امت من داخل خواهد شد كه بر غیر دین من محشور مىشود، و آن گاه معاویه داخل شد.[2]
ج) فرمان اعدام معاویه به وسیله پیامبر اسلام(ص):
عدهاى از علماى بزرگ اهلسنّت از قبیل حافظ كبیر جلال الدین سیوطى در كتاب اللئالى المصنوعه، علامه مناوى در كنوزالدقائق و خطیب بغدادى در تاریخ خویش، طبرى و نصر بن مزاحم این حدیث نبوى را از دو صحابى بزرگ، ابى سعید خدرى و عبدالله بن مسعود، نقل كردهاند كه پیامبر اكرم(ص)فرمود:
إذا رأیتم معاویة على منبری فاقتلوه فاضربوا عنقه[3]؛
هر وقت معاویه را بر منبر من دیدید او را بكشید و گردنش را بزنید.
--------------------------
1). تاریخ طبرى، ج 6، ص 357، حوادث سال 284؛ نصربن مزاحم المنقرى، وقعة صفین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، ج 1، ص 220، به نقل از: الغدیر، ج 10، ص 139.
2). تاریخ طبرى، ج 6، ص 357، حوادث سال 284؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ج 1، ص 217.
مولوى محمد عمر: آقاى امینى، گرچه من تاكنون به هیچ وجه حاضر نبودم یكى از این انتقادها را به معاویه مطرح كنم، اكنون كه همه معاصى و عیوب ایشان را به صورت مستند از مهمترین علماى اهلسنّت نقل كردید اعتراف مىكنم كه ترسم فروریخته و من هم مثل دیگر بزرگان اهلسنّت مىتوانم انتقادات و اشكالات حقیقى را به معاویه وارد بدانم، اما هنوز هم احتیاط مىكنم، زیرا آن همه احادیثى را كه در فضایل معاویه در كتب نقل شده، چگونه مىتوان توجیه كرد.
جعل حدیث در فضایل معاویه و مذمت على(ع)
مولوى عبدالصمد: مولانا، به نظر من، این مشكل عمدهاى نیست، چون من و شما جو خفقان و پر از جهالت زمان معاویه و مردم شام را مىدانیم، تمام ابزار تبلیغاتى دست او بود و هر خلاف واقع را كه به نفع او بود تبلیغ مىكرد و مردم مىپذیرفتند. مگر نخواندهایم كه آن قدر دروغ و تهمتهاى ناروا را نسبت به حضرت على - كرم الله وجهه - در بین مردم شایع كرده و ایشان را تارك الصلوة معرفى كرده بود كه وقتى خبر شهادت آن حضرت در محراب مسجد كوفه به گوش مردم رسید، مردم شام با تعجب پرسیدند: چه شده كه
على به مسجد رفته است؟ اگر ارادت مندان كسى فضایل او را نقل كنند، خیلى مورد اطمینان نیست، اما اگر دیدى ارادت مندان عیب هایى را از او نقل كردند، بدان كه آن قدر آش شور بوده كه آشپز هم مىگوید، شور است.
آقاى امینى: جناب مولوى محمد عمر، شما قبول دارید كه جعل حدیثهاى دروغ در تاریخ اسلام یك واقعیت است و عالمان نقاد، محدثان و رجالیون بزرگ سنى و شیعه تاكنون دهها جلد كتاب در خصوص پژوهش و بررسى و شناسایى احادیث دروغ تألیف كرده و در كتابخانههاى ما براى آگاهى و مطالعهمان به یادگار گذاشتهاند؟
مولوى محمد عمر: بله، گرچه ما در كتابخانه مدرسهمان درباره این موضوع كتاب زیادى نداریم، ولى در كتابخانههاى بزرگ پاكستان كتابهاى زیادى در این موضوع دیدهام.
آقاى امینى: آیا قبول ندارید كه معاویه در گرماگرم سالهاى درگیرى و مخالفت با على(ع)تعدادى از حدیث خوانان و سخنرانهاى مشهور را كه حتى سابقه صحابى بودن داشتند براى جعل حدیث در فضایل خویش و علیه على(ع) مأمور كرده بود و آنها هم این مأموریت را در برابر جوایز مالى چشمگیر انجام دادند؟
مولوى محمد عمر: نه، این حرف را دیگر به هیچ وجه قبول ندارم! مگر ممكن است یك صحابى اقدام به جعل حدیث دروغ، آن هم در برابر مال دنیا كند؟ هیچ كس از علماى بزرگ سنى تاكنون این مطلب را نگفته است.
آقاى امینى: جناب مولوى، مقدارى آرام باشید، خودتان فرمودید ما كتابهاى بزرگان و پیشینیان اهلسنّت را در كتابخانههایمان زیاد نداریم و خیلى هم وقت مطالعه كتاب هاى موجود را نداریم. پس احتمال بدهید بزرگان شما این مطالب را در همین كتابها نوشته باشند. اگر شما اجازه بدهید یك مورد را نقل كنم؟
مولوى محمد عمر: ببخشید كه مقدارى تند شدم. بفرمایید.
آقاى امینى: ابن ابى الحدید در شرح خویش بر نهجالبلاغه جلد چهارم از صفحه 63 به بعد فصل مشروحى به نام فصل فى ذكر الاحادیث الموضوعة فى ذم على دارد. ایشان از ابوجعفر اسكافى چنین نقل مىكند: معاویه تعدادى از صحابه و تابعین را مأمور كرد تا احادیثى مشتمل بر كارهاى زشت درباره على(ع) جعل كنند تا مردم از حضرت بیزار شوند و جوایزى براى آنان قرار داد. برخى از آن افراد، مانند ابوهریره، عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبه و نیز از تابعین عروة بن زبیر بودند.
مولوى حافظ: آقاى امینى مىتوانید یكى از آن احادیثى را كه دروغ بودنش براى ما روشن و قطعى باشد و آقاى مولانا محمد عمر قبولش كنند نقل بفرمایید؟
آقاى امینى: بله، ابن ابى الحدید در همان صفحه دو حدیث را از عروة بن زبیر نقل مىكند:
1. روى الزهرى ان عروة بن زبیر حدثه قال: حدثتنی عایشه قالت: كنت عند رسولالله إذ اقبل العباس و على، فقال: یا عایشه! ان هذین یموتان على غیر ملتی أو دینی.
از عایشه روایت نموده اند كه گفت :نزد رسول الله بودم كه علی و عباس بسوی ما آمدند پیامبر فرمود ای عایشه ! ایندو بر غیر دین ویا ملت من خواهند مرد.
2. روى الزهرى... قال(ص): یا عایشه! ان سرّكِ ان تنظری إلى رجلین من أهل النار فانظری إلى هذین قدطلعا، فنظرت فإذاً العباس و علی بن ابىطالب!!
باز هم از عایشه نقل نموده اند كه پیامبر (ص) فرمود ای عایشه اگر دوست داری به دو نفر اتز اهل جهنم نگاه كنی ! به آن دو تن كه وارد شدند نظر كن ! نگاه كردم دیدم كه علی و عباس عموی پیامبر بودند .
مولوى محمد عمر: اعوذ بالله، نعوذ بالله، خدا لعنت كند سازندگان این احادیث را. من اصلاً از این جریان حدیث سازىِ هولناك خبر نداشتم.
آقاى امینى: اگر دوست دارید بدانید حجم این گونه احادیث جعلى در كتب حدیثى چقدر زیاد است و حتى برخى آنها به كتب مشهور و معتبر شما راه پیدا كرده است به كتاب الموضوعات تألیف ابن جوزى و اللئالى المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه حافظ جلالالدین سیوطى و غیره مراجعه كنید.
مولوى حافظ: آقاى امینى، من همه این صحبتها و انتقادات شما را به بعضى اصحاب قبول دارم و مىدانید كه ما اهلسنّت صحابه را معصوم نمىدانیم و ممكن نیست هركدام بیش از آن چه شما نقل كردید مرتكب معاصى وجرایم شده باشند. ما از این انتقادات مستدل شما شیعیان در سخنرانىها و نوشتههایتان ناراحت نمىشویم، اما آن چه براى ما قابل تحمل نیست، انتقاد شما شیعیان از خلفاى راشدین است كه هیچ گونه توجیهى نمىتواند داشته باشد.
مولوى محمد عمر: بله، ناراحتى اصلى ما درباره این موضوع است. اكنون اگر جوابى دارید بفرمایید؟
آقاى امینى: آقایان، هم چنان كه خودتان فرمودید، صحابه را معصوم نمىدانید، دلیلى هم بر معصوم بودن خلفا ندارید و آنان را هم معصوم نمىدانید، به گونهاى كه در عمرشان مرتكب حتى یك گناه هم نشده باشند، و الا بعضى از خلفا كه سابقه شرك داشتهاند، پیشینه سوء آنها آلودگى به بزرگترین گناه بوده است. واقعاً اگر آنها را معصوم مىدانید بفرمایید؟
مولوى محمد عمر: خیر، معصوم نیستند، اما اگر واقعاً شما معاصى و جرایمى را از كتب معتبر اهلسنّت سراغ دارید كه پس از مسلمان شدنشان در زندگى مرتكب شدهاند، بیان كنید.
آقاى امینى: آقاى مولوى، ما چون معتقدیم باید وحدت مسلمین حفظ شود و مطرح كردن این مسائل نسبت به خلفا ایجاد تفرقه مىكند، اجازه بدهید صرف نظر كنیم. باور كنید به همین اندازه كه درباره دیگر صحابه به
اجبار سخن گفتم، مایل نبودم، اما چون رفع شبهه از اذهان شما لازم بود و خودتان مایل بودید اطلاعاتتان در این موضوعات بیشتر شود تا واقع بینانهتر به مسائل بنگرید و پس از رفع این شبهات بهتر بتوانیم باهم الفت و وحدت داشته باشیم، به ناچار به این مقدار سخن گفتم.
مولوى محمد عمر: اگر این اطلاعات مستند و رفع شبهه نسبت به بقیه اصحاب مقدمهاى بروحدت واقعى بود، دیدید كه آن چه را مستدل فرمودید، پذیرفتم. حال رفع شبهه نسبت به خلفا هم گامى براى هم فكرى و نزدیكى افكار با یكدیگر و مقدمه وحدت واقعى است و ما هم آن چه را مستدل از كتب خودمان بفرمایید مىپذیریم.
آقاى امینى: بنده هیچ انتظارى ندارم كه اگر درباره خلفا كه از مقدسترین شخصیتها در اندیشه مذهبى شماست، سخنى مستند به كتب خودتان بگویم، فوراًبپذیرید و او را نامقدس بشمرید، زیرا مىدانم این كار بسیار سخت است.بنابراین، اگر اجازه بفرمایید وارد بحث نشوم و فقط براى پاسخ به اصرار شمایك منبع تحقیقرا خدمت شما معرفى كنم كه اگر مایل بودید مطالعه و تحقیقبفرمایید و هر آنچه را مستند و صحیح تشخیص دادید بپذیرید و آنچه را غیر مستند دیدید، ردكنید. آن منبع كتاب الغدیر است.
درباره خلیفه اول در جلد هفتم، درباره خلیفه دومدر جلد ششم و درباره خلیفه سوم در جلد هشتم، آن گونه مطالب را مىتوانید بیابید.
مولوى حافظ: آقاى امینى، اگر موارد صد در صد اثبات شدهاى دارید بفرمایید، چون ما دسترسى به این كتاب نداریم.
آقاى امینى: بنده به دلیل اعتقادم به وحدت اصلاً در این باره سخن نمىگویم و خواهش مىكنم شما هم اصرار نفرمایید.
مولوى عبدالصمد: آقاى مولوى حافظ، موضعگیرى آقاى امینى منطقى است ما درباره غیر خلفا آزادیم بحث كنیم، ولى اگر شما خیلى مشتاق تحقیق و كسب آگاهى و اطلاعات تاریخى هستید به همان كتاب الغدیر مراجعه كنید.
مولوى حافظ: چشم، بنده هم قبول دارم.
عدم زیادهروى شیعیان در نقد صحابه
مولوى محمد عمر: آقاى امینى ،با این حساب كه شما فرمودید و مورّخان
اهلسنّت جرایم افراد صحابى را نقل كردهاند، كسى در بین صحابه سالم
نمىماند و اشكال ما به شما همین است.
آقاى امینى: آقاى مولوى،!
اولاً، این اشكال شما به من وارد نیست، زیرا این مطالب را از خودم یا حتى یك كتاب از علماى شیعه نقل نكردم، بلكه علماى بزرگ، محدثان و مورّخان اهلسنّت نقل كردهاند و شما به عالمان بزرگ در طول تاریخ تسنن اشكال كنید.
ثانیاً، ما این عقیده را نداریم كه همه صحابه این چنین بودهاند. مگر فراموش كردهاید كه در جلسه قبل صحابه را به چهار گروه تقسیم كردیم، دو گروه در نزد ما محترم و مقدس و دو گروه دیگر غیر محترماند. مگر ما تاكنون نام چند نفر از مجرمان را بردهایم كه صحابى سالم باقى نمانده است؟ اگر تاكنون پنجاه نفر را هم شمرده باشیم و تواریخ وكتب حدیث اهلسنّت جرایمى براى دهبرابر این افراد از صحابه نقل كرده باشند باز هم اندك است، زیرا جمعاً پانصد نفر خواهند شد. حال آن كه تعداد كلّ صحابه را ابن اثیر در كتاب اسد الغابة 7554، ابن عبدالبر در استیعاب 3659، ذهبى هشت هزار، بعضى ده هزار، عدهاى دوازده هزار و جمعى یك صدهزار نفر شمردهاند؛ یعنى طبق آمار اخیر اسامى صحابه منافق و فاسق كمتر از یك درصد كلّ صحابه مىشود، یعنى پنج هزارم و بقیه صحابه از یكصد هراز نفر كه 99/5 درصدند محترم خواهند بود.[1]
------------------------------------
1). الاصابه، ج 1، ص 3 - 4.
مولوى حافظ: این تحلیل شما منطقى است، ولى واقعاً دوست داریم از زبان شما شیعیان بشنویم كه به چند درصد از صحابه احترام مىگذارید، نام آنها را صریحاً ببرید.
اكثریت صحابه نزد شیعیان محترماند
آقاى امینى: اولاً، از سخن قبلى من روشن شد كه شاید بیش از 99 درصد صحابه نزد ما محترماند. ثانیاً، اسامى صحابه محترم حضرت رسول(ص)را كه الان در ذهن حاضر دارم، خدمت شما نام مىبرم:
اسامى برخى نیكان صحابه عباس بن عبدالمطلب، عموى پیامبر و فرزندانش عبدالله، فضل، عبیدالله، قثم و عبدالرحمن؛ ابوطالب و تعدادى از فرزندانش از قبیل: على، عقیل، جعفر طیار و ...؛ عبدالله بن جعفر؛ عون بن جعفر؛ ربیعه و طغیل بن حرث؛ سلمان فارسى؛ مقداد؛ ابوذر غفارى؛ عمار یاسر؛ حذیفة بن نعمان؛ خزیمة بن ثابت؛ ابوایوب انصارى؛ ابى بن كعب؛ سعد بن عباده؛ قیس بن سعد؛ عدى بن حاتم؛ عبادة بن صامت؛ ابورافع مولى رسول الله(ص)؛ بلال؛ عثمان بن حنیف؛ سهل بن حنیف؛ براء بن مالك انصارى؛ رفاعة بن رافع انصارى؛ مالك بن ربیعه؛ عقبة عمرو انصارى؛ اسامة بن زید؛ زید بن ثابت؛ حجر بن عدى؛ عمرو بن حمق خزاعى؛ ابولیلى انصارى؛ زید بن ارقم؛ براء بن عازب اوسى؛ خالد بن سعید بن عاصى؛ ابنالحصیب اسلمى؛ عمرو بن ابى سلمه (ربیب النبى)؛ محمد بن ابى بكر وجابربن عبدالله انصارى.[1]
و هزاران صحابى دیگر كه مورّخان بزرگ اسلامى جرم و معصیت مهمى از آنهانقل نكردهاند. علاوه بر صدها صحابى شهید و بزرگوارى كه در جنگهاى حق وباطل تحت فرمان رسول اكرم(ص) شركت كرده و جان خویش را تقدیم اسلام نمودند.
از یاسر و سمیه، اولین شهیدان اسلام گرفته تا جعفر طیار، عمرو بن جموحوحمزه سیدالشهداء، تمام این عزیزان نور چشمان ما هستند و در نزد ما بسیارمحترماند.
مولوى عبدالصمد: گرچه من در مطالعات خودم به این نتیجه اجمالى رسیده بودم، اما این تحقیق عمیق شما براى بنده بسیار ارزشمند بود.
-----------------------
1). سید على خان مدنى، الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه؛ امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 1، ص 40
3). جلالالدین سیوطى، اللئالى المصنوعه، ج 1، ص 424.
آقایان عزیز، با توجه به این همه معصیتها، جرایم و گناهان كبیره و صغیره كه متأسفانه از بعضى اصحاب صادر شده است، آیا باز هم مىتوان چشمها را بست و گفت: خیر، همه اصحاب پاك، مقدس و محترماند؟