1- صحابه‌اي كه به ابوبكر دشنام داده‌اند :

ا. صفيه همسر رسول خدا (صلى الله عليه وآله):

أخبرنا محمد بن عمر أخبرنا محمد بن عبد الله بن جعفر عن بن أبي عون قال قالت عائشة كنت أستب أنا وصفية فسببت أباها فسبت أبي وسمعه رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال يا صفية تسبين أبا بكر يا صفية تسبين أبا بكر

الطبقات الكبرى  ج 8   ص 80 ، اسم المؤلف:  محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230 ، دار النشر : دار صادر - بيروت

عائشه گفته است كه من و صفيه به يكديگر دشنام مي‌داديم ! من به پدر او دشنام دادم ؛ او نيز به پدر من دشنام داد ! رسول خدا (صلى الله عليه وآله) سخن او را شنيده و فرمودند : اي صفيه ! به ابوبكر دشنام مي‌دهي‌؟!

ب. يكي از صحابه (بدون ذكر نام)

عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَجُلاَ شَتَمَ أَبَا بَكْرٍ والنبي صلى الله عليه وسلم جَالِسٌ فَجَعَلَ النبي صلى الله عليه وسلم يَعْجَبُ وَيَتَبَسَّمُ ...

از ابوهريره روايت شده است که در حاليکه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نشسته بودند ، شخصی به ابوبکر دشنام داد ؛ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با خشنودی نگاه می‌کردند ...

هيثمی در مورد اين روايت می گويد :

رواه أحمد والطبراني في الأوسط بنحوه ورجال أحمد رجال الصحيح

مجمع الزوائد  ج 8   ص 190

اين روايت را احمد بن حنبل و طبرانی در المعجم الأوسط نقل کرده‌اند و راويان روايت احمد بن حنبل راويان صحيحين هستند .

اسناد اين روايت و روايات ديگر با همين مضمون :

سنن أبي داود  ج 4   ص 436 ش 4896 و 4897 باب فی الإنتصار - مسند أحمد بن حنبل  ج 2   ص 436 ش 9622 -  مسند البزار  ج 15   ص 157 ش 8495 - المعجم الأوسط  ج 7   ص 189 ش 7239 - اعتقاد أهل السنة اللالکائی ج 7   ص 1257 ش 2369- تفسير الثعلبي  ج 3   ص 167 - شعب الإيمان بيهقی  ج 5   ص 284 ش 6669 - الآداب للبيهقي  ج 1   ص 160 - كتاب الأسماء المبهمة  ج 3   ص 164 - الرياض النضرة  ج 2   ص 152 ش 626 و 627 - تفسير الثعالبي  ج 3   ص 167 - الدر المنثور ج 7   ص 360 و...

2- صحابه‌اي كه به عثمان دشنام داده‌اند :

امير مومنان علي (عليه‌السلام) :

در بخش مربوط به كساني كه طبق نظر اهل سنت اميرمومنان علي (عليه‌السلام) به آنان دشنام داده‌اند ، دو روايت گذشت که ايشان عثمان را لعنت کرده‌اند  :

1- أخبرنا أبو على إسماعيل ثنا أحمد ثنا عبد الرزاق أنا معمر حدثنى على بن زيد بن جدعان عن سعيد بن المسيب قال شهدت عليا رضى الله عنه وعثمان رضى الله عنه استبا بسباب ما سمعت أحدا استب بمثله ولو كنت محدثا به احدا لحدثتك به قال ثم نظرت إليهما يوما آخر فرأيتهما جالسين فى المسجد أحدهما يضحك إلى صاحبه

الأمالي في آثار الصحابة  عبدالرزاق ج 1 ص 70 ش 91

از سعيد بن مسيب روايت شده است که روزی علی و عثمان را ديدم چنان به هم فحش می‌دادند که مانند آن را نشنيده بودم ؛ و اگر آنچه را بر زبان آوردند به کسی گفته بودم به تو نيز می‌گفتم ؛ سپس گفت : اما روزی ديگر آن دو را ديدم که در مسجد نشسته بودند و يکی ديگری را می‌خنداند .

2- حدثنا موسى بن إسماعيل قال حدثنا يوسف بن الماجشون قال حدثني أبي أن أم حبيبة زوج النبي ورضي عنها حين حصر عثمان رضي الله عنه حملت حتى وضعت بين يدي علي رضي الله عنه في خدرها وهو على المنبر فقالت أجر لي من في الدار قال نعم إلا نعثلا وشقيا قالت فوالله ما حاجتي إلا عثمان وسعيد بن العاص قال ما إليهما سبيل ...

أخبار المدينة  ج 2   ص 219 ش 2019

ماجشون روايت کرده است که ام حبيبه همسر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) هنگامی که عثمان در محاصره بود در ميان حجابش به نزد علی (عليه‌السلام) آمده در حاليکه ايشان بالای منبر بودند و گفت : کسانی را که در خانه (عثمان) هستند در پناه من قرار ده ؛ ايشان فرمودند : غير از نعثل (پيرمرد يهودی ؛ کنايه از عثمان) و شقی (کنايه از سعيد بن العاص) .

ام حبيبه گفت : مقصود اصلی من همان دو است ؛ ايشان فرمودند : آن دو را نمی‌توانی آزاد کنی ...

عائشه :

لعن وی در مورد عثمان در موارد بسيار گذشت . تنها به عناوين ، شاهد روايت و مصادر آن اكتفا مي‌كنيم‌:

اولين كسي كه عثمان را نعثل ناميد عائشه بود!

1- لما انتهت عائشة رضي الله عنها إلى سرف ... فقال لها ابن أم كلاب ولم فوالله إن أول من أمال حرفه لأنت ولقد كنت تقولين اقتلوا نعثلا فقد كفر ...

الفتنة ووقعة الجمل  ج 1   ص 115 - الإمامة والسياسة  ج 1   ص 48 - تاريخ الطبري  ج 3   ص 12 – الكامل في التاريخ  ج 3   ص 100- تاريخ مختصر الدول  ج 1   ص 55 – الفخري في الآداب السلطانية  ج 1   ص 29

وقتی عائشه در مسير بازگشت از مکه به سرف رسيد ... پس ابن ام کلاب به او گفت : چگونه ؟ قسم به خدا اولين کسی که نام عثمان را تغيير داد تو بودی !!! و تو بودی که می گفتی : نعثل (پيرمرد يهودی خرفت کنايه از عثمان) را بکشيد که کافر شده است !!! ...

2- أول من سمّى عثمان نعثلاً عائشة

شرح نهج البلاغة  ج 6   ص 131

اولين کسی که عثمان را نعثل (پيرمرد يهودی خرفت) ناميد عائشه بود .

عثمان تا قبل از كشته شدن ، نعثل بود ! بعد از قتل مظلوم !

1- ... فكانت عائشة رضي الله عنها تحرض عليه جهدها وطاقتها وتقول أيها الناس هذا قميص رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يبل وقد بليت سنته اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا ثم إن عائشة ذهبت إلى مكة فلما قضت حجها وقربت من المدينة أخبرت بقتل عثمان فقالت ثم ماذا فقالوا بايع الناس علي بن أبي طالب فقالت عائشة قتل عثمان والله مظلوما وأنا طالبة بدمه والله ليوم من عثمان خير من علي الدهر كله

المحصول رازی ج 4   ص 492

... به همين سب عائشه در مقابله با عثمان بسيار تلاش می‌کرد و می گفت : ای مردم اين لباس رسول خدا است که هنوز کهنه نشده است ولی سنت وی را کهنه کردند ؛ نعثل را بکشيد که خدا او را بکشد !!! عائشه به مکه رفت ؛ وقتی حجش تمام شد و به نزديکی مدينه رسيد باخبر شد که عثمان را کشته اند ؛ پرسيد بعد از آن چه شد ؟ گفتند : با علی بيعت کرده‌اند !!! پس عائشه گفت : قسم به خدا عثمان را مظلومانه کشتند ؛ من نيز به خدا قسم که خونخواه او هستم ؛ و روزی از زندگی عثمان بهتر از تمام دنيا بود !!!

2- ومنه حديث عائشة اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا تعني عثمان وهذا كان منها لما غاضبته وذهبت إلى مكة

النهاية في غريب الأثر ابن اثير ج 5   ص 79 - لسان العرب  ج 11   ص 670 - تاج العروس  ج 31   ص 14

از همين موارد است کلام عائشه که می‌گفت : نعثل را بکشيد خدا او را بکشد و مقصودش عثمان بود ؛ و اين زمانی بود که از دست عثمان خشمگين بوده و به مکه رفته بود .

3- فقالت أم سلمة : إنك كنت بالأمس تحرضين على عثمان ، وتقولين فيه أخبث القول ، وما كان اسمه عندك إلا نعثلاً

شرح نهج البلاغة  ج 6   ص 133

ام سلمه به عائشه گفت : تو تا ديروز مردم را به جنگ با عثمان فرا می‌خواندی و به او بدترين سخن ها را می‌گفتی و نام او در نزد تو نعثل بود !!!

4- وكتب لعائشة رضي الله عنها ... وأنت بالأمس تؤلبين عليه فتقولين في ملا من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم اقتلوا نعثلا فقد كفر قتله الله واليوم تطلبين بثأره ...

السيرة الحلبية  ج 3   ص 356

(علی عليه‌السلام) به عائشه نامه نوشت که : ...  و تا ديروز مردم را بر ضد وی تحريک می‌کردی و در بين اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) می‌گفتی : نعثل را بکشيد که کافر شده است خدا او را بکشد !!! اما امروز آمده‌ای خونخواه وی شده‌ای ؟ ...

عدم نهي عائشه از دشنام به عثمان :

عده ای عثمان را در حضور عائشه لعنت می کردند اما وی ممانعت نشان نداد :

عن أبي سعيد أن ناسا كانوا عند فسطاط عائشة فمر عثمان إذ ذاك بمكة قال أبو سعيد: فما بقي أحد منهم إلا لعنه أو سبّه غيري ...

مصنف ابن أبي شيبة ج6 ص196 ش 30628 و ج 7 ص 518 ش 37684

از ابو سعيد روايت شده است که عده‌ای از مردم در کنار خيمه عائشه بودند که عثمان عبور کرد ؛ هيچ کدام از ايشان به غير از من نماند مگر آنکه عثمان را لعن يا سب كرد ...

محمد بن ابی بکر

وی ، عثمان ، معاويه بن خديج ، معاويه بن ابی سفيان و عمرو بن العاص را لعنت می کند :

  وقد ذكر ابن جرير وغيره أن محمد بن أبي بكر نال من معاوية بن خديج هذا ومن عمرو بن العاص ومن معاوية ومن عثمان بن عفان ايضا فعند ذلك غضب معاوية بن خديج فقدمه فقتله ثم جعله في جيفة حمار فأحرقه بالنار

البداية والنهاية ج7 ص315 - المنتظم ج5 ص151 - تاريخ الطبري ج3 ص132

ابن جرير و غير او گفته اند که محمد بن ابی بکر به معاويه بن خديج و عمرو عاص و معاويه بن ابی سفيان و عثمان بن عفان فحش داد ؛ در اين هنگام معاويه بن خديج خشمگين شده و او را جلو انداخت و کشت و سپس بدن او را در لاشه الاغی انداخته آتش زد .

وی در هنگام کشتن عثمان به وی می گويد يا نعثل (ای پيرمرد يهودی):

فتقدمهم محمد بن أبي بكر فأخذ بلحية عثمان فقال قد أخزاك الله يا نعثل

الطبقات الكبرى  ج 3   ص 73

محمد بن ابی بکر قبل از همه وارد شده و ريش عثمان را گرفت و گفت : ای نعثل خدا تو را رسوا کرد .

شبيه اين عبارت در مصادر ذيل نيز موجود است :

أخبار المدينة  ج 2   ص 291 ش 2330 و ص 299 ش 2362 - الإمامة والسياسة  ج 1   ص 40 و ص 41 و ج 2 ص 290 و ص 296 - تاريخ الطبري  ج 2   ص 677 - المحن  ج 1   ص 81 و ص 86 - المعجم الكبير  ج 1   ص 83 - معرفة الصحابة  ج 1   ص 68 - تاريخ مدينة دمشق  ج 39   ص 403 و ص 408 و 409 و 410  - الكامل في التاريخ  ج 3   ص 67 – شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد  ج 2   ص 94

عمار بن ياسر:

(قال ابوالغادية :) إنا كنا نعد عمار بن ياسر فينا حنانا فبينا أنا في مسجد قباء إذ هو يقول ألا إن نعثلا هذا لعثمان فألتفت فلو أجد عليه أعوانا لوطئته حتى أقتله

الطبقات الكبرى  ج 3   ص 260 - المعارف ابن قتيبة  ج 1  ص 257 - أنساب الأشراف  ج 1   ص 75 و ص 238 – المحن  ج 1   ص 116 – تاريخ مدينة دمشق  ج 39   ص 429 -

 (ابوالغادية قاتل عمار و يکی از صحابه می گويد :) ما عمار بن ياسر را بنده‌ای صالح می‌دانستيم ؛ تا زماني که روزی در مسجد قباء بودم که عمار می‌گفت : آگاه باشيد که نعثل – ومقصودش از نعثل عثمان بود – پس نگاه کردم که اگر کمک کاری يافتم آنقدر او را لگد کوب کنيم تا بميرد !!!

جبلة بن عمرو الأنصاری :

مرّ عثمان بن عفان على جبلة بن عمرو الساعدي وهو على باب داره وقد أنكر الناس عليه ما أنكروا فقال له: يا نعثل والله لأقتلنك

أنساب الأشراف  ج 2   ص 274 –  تاريخ الطبري  ج 2   ص 661 – البداية والنهاية  ج 7   ص 176

عثمان بن عفان بر جبله انصاری گذشت که در کنار درب خانه‌اش بود – و اين ماجرا در زمان درگيری مردم با عثمان بود – پس به عثمان گفت : ای نعثل ؛ قسم به خدا تو را می‌کشم .

ترجمه جبلة بن عمرو :

صفدي در الوافي بالوفيات مي نويسد :

جبلة بن عمرو الأنصاري الساعدي ويقال هو أبو مسعود الأنصاري في أهل المدينة عداده روى عنه سليمان بن يسار وثابت بن عبيد

قال سليمان بن يسار كان جبلة فاضلا من فضلاء الصحابة وشهد صفين مع علي وسكن مصر

الوافي بالوفيات  ج 11   ص 40

جبلة‌بن عمرو انصاري ، سليمان بن يسار گفته است كه جبله از فضلاي صحابه بود ، و در صفين همراه علي (عليه‌السلام) بود .

بسياري از علماي اهل سنت او را در عداد صحابه شمرده اند :

معرفة الصحابة  ابي نعيم ج 2   ص 589 - الاستيعاب  ابن عبد البر ج 1   ص 235 - اسد الغابة  ج 1   ص 394 - الإصابة في تمييز الصحابة  ج 1   ص 457

جهجاه الغفاری (از اصحاب بيعت رضوان ) :

عثمان يخطب على عصا النبي التي كان يخطب عليها وأبو بكر وعمر رضي الله عنهما فقال له جهجاه قم يا نعثل فانزل عن هذا المنبر

تاريخ الطبري  ج 2   ص 662 - البداية والنهاية  ج 7   ص 175

عثمان بر منبر سخن می‌راند و عصای رسول خدا (صلى الله عليه وآله) که آن حضرت و ابوبکر و عمر با آن خطبه می‌خواندند در دستش بود ؛ پس جهجاه به وی گفت : ای نعثل برخيز و از اين منبر پايين بيا !!!

ترجمه جهجاه :

ابن اثير مي گويد :

جَهْجَاه بن قَيْس ، وقيل : ابن سعيد بن سعد بن حرام بن غِفَار الغفاري ، وهو من أهل المدينة ، روى عنه عطاء وسليمان ابنا يسار ، وشهد مع النبي بيعة الرضوان ، وشهد غزوة المُرَيْسِيع إلى بني المصطلق من خزاعة

اسد الغابة  ج 1   ص 451 ش 815

جهجاه بن قيس غفاري ، او از اهل مدينه است ، ... همراه پيامبر (صلى الله عليه وآله) در بيعت رضوان حضور داشت و در جنگ مريسيع با بني‌المصطلق نيز حاضر بود .

3- صحابه‌اي كه به معاويه دشنام داده يا او را لعن كرده‌‌اند:

امير مومنان علي (عليه‌السلام) :

وكان علي إذا صلى الغداة يقنت فيقول: اللهم العن معاوية وعمراً وأبا الأعور وحبيباً وعبد الرحمن بن خالد والضحاك بن قيس والوليد!

الکامل في التاريخ ج 2ص81 باب ذکر اجتماع الحکمين

نهاية الأرب في فنون الأدب  ج 20   ص 96

تاريخ ابن خلدون  ج 2   ص 637 باب أمر الحکمين

علي (عليه‌السلام) وقتي نماز صبح را مي‌خواند قنوت می‌گرفت و در نماز می‌گفت : خداوندا ، معاويه و عمرو بن العاص و حبيب و عبد الرحمن بن خالد و ضحاک بن قيس را لعنت کن .

امام حسن (عليه‌السلام) :

وخطب معاوية بالكوفة ... فذكر عليا عليه السلام فنال منه ثم نال من الحسن فقام الحسين ليرد عليه فأخذه الحسن بيده فأجلسه ثم قام ... فلعن الله أخملنا ذكراً ، و ألامنا حسباً ، وشرنا قديماً وحديثاً ، وأقدمنا كفراً ونفاقاً فقال طوائف من أهل المسجد : امين.

جمهرة خطب العرب  ج 2   ص 14 باب رد الحسن بن على على معاوية حين نال منه ومن أبيه

مقاتل الطالبيين  ج 1   ص 19 ، اسم المؤلف:  أبو الفرج الاصفهاني ، علي بن الحسين (المتوفى : 356هـ) الوفاة: 356

شرح نهج البلاغة  ج 16   ص 27

معاويه وقتی به کوفه آمد ... در مورد علی سخن گفته و به او دشنام داد ؛ سپس به حسن دشنام داد ؛ پس حسين ايستاد تا به وی جواب گويد ؛ اما حسن دست وی را گرفته و او را نشاند ؛ پس ايستاده و گفت : ... پس خداوند هر کدام از ما دو را که نسب پست تری دارد و آنکه بدی وی از قديم تا حال باقی است و آنکه پيش گام در کفر و نفاق بوده است را لعنت کند .

پس همه مردم مسجد گفتند : آمين .

اين روايت ، بحث مفصلي دارد كه در قسمت صحابه‌اي كه امام حسن (عليه‌السلام) آنان را لعنت كرده‌است ، آمده است .

احنف بن قيس :

وحدث الكندي عن أبيه قال ان معاوية بن أبي سفيان بينا هو جالس وعنده وجوه الناس فيهم الأحنف بن قيس إذ دخل رجل من أهل الشام فقام خطيبا فكان آخر كلامه أن سب عليا رضي الله عنه فأطرق الناس

وتكلم الأحنف فقال يا أمير المؤمنين إن هذا القائل آنفا لو يعلم أن رضاك في لعن المرسلين لفعل فاتق الله ودع عنك عليا فقد لقي ربه وأفرد في قبره وخلا بعمله وكان والله المبرز سيفه الطاهر ثوبه الميمون نقيبته العظيم مصيبته فقال معاوية يا أحنف لقد أغضيت العين عن القذى وقلت فيما ترى وايم الله لتصعدن المنبر ولتلعنته طوعا أو كرها

فقال له الأحنف يا أمير المؤمنين إن تعفني فهو خير لك وإن تجبرني فوالله لا تجري به شفتاي أبدا قال قم فاصعد قال الأحنف اما والله مع ذلك لأنصفنك في القول والفعل قال وما أنت قائل يا أحنف ان انصفتني قال أصعد المنبر فأحمد لله تعالى بما هو أهله وأصلي على نبيه صلى الله عليه وسلم ثم أقول أيها الناس ان أمير المؤمنين معاوية أمرني أن ألعن عليا ألا وإن عليا ومعاوية اقتتلا واختلفا فادعى كل منهما انه مبغي عليه وعلى فئته فإذا دعوت فأمنوا رحمكم الله ثم اقول اللهم العن أنت وملائكتك وأنبياؤك وجميع خلقك الباغي منهما على صاحبه والعن الفئة الباغية لعنا كثيرا أمنوا رحمكم الله يا معاوية لا ازيد على هذا حرفا ولا انقص منه حرفا ولو كان فيه ذهاب نفسي فقال معاوية إذن نعفيك أبا بحر

وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان  ج 2   ص 504 ، اسم المؤلف:  أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان الوفاة: 681هـ ، دار النشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقيق : احسان عباس

روزي معاويه نشسته بود و سران مردم از جلمه احنف بن قيس در نزد او بودند . در اين هنگام شخصي از اهل شام وارد شده شروع به سخنراني كرده و انتهاي كلام خويش را دشنام به اميرمومنان علي(عليه‌السلام) قرار داد ! و سپس مردم پراكنده شدند .

احنف با معاويه شروع به سخن كرده و گفت : اي امير المومنين ، اين كسي كه اين سخنان را گفت ، اگر مي‌دانست كه تو از دشنام به انبيا نيز خشنود مي‌شوي ، به انبيا نيز دشنام مي‌داد !

از خدا بترس و علي را رها كن ؛ او به نزد پروردگار رفته و به در قبر است و با عمل خويش تنها است . و قسم به خدا او كسي بود كه شمشير خويش را غلاف نكرد ، لباسش پاك بود ، سرشتش نيكو و مصيبتش بزرگ بود .

معاويه گفت : اي احنف ! من چشم خود را از زشتي سخنان تو پوشيدم با اينكه اين سخنان را گفتي ! قسم به خدا بايد بالاي منبر رفته و چه بخواهي و چه نخواهي علي را لعن كني !

احنف گفت : اي امير المومنين ، اگر من را معاف داري براي تو بهتر است ! و اگر مرا به اين كار وادار كني ، قسم به خدا زبان من نمي‌تواند اين سخنان را بگويد .

معاويه گفت : بايست و بالاي منبر برود !

احنف گفت : بالاي منبر رفته ولي با تو با انصاف سخن مي‌گويم .

معاويه گفت : چگونه با من با انصاف سخن خواهي گفت اي احنف ؟

احنف گفت : بالاي منبر رفته و مي‌گويم : اي مردم ، بدرستيكه امير المومنين معاويه به من دستور داده است كه علي را لعنت كنم ! آگاه باشيد كه علي و معاويه با يكديگر جنگيده و اختلاف داشتند و هركدام ادعا كرده كه طرف مقابل بر او و لشكرش شوريده است ! پس وقتي من دعا كردم ، شما آمين بگوييد . خدا شما را بيامرزد .

و سپس مي‌گويم : خدايا ، تو و ملائكه‌‌ات و انبيائت و همه خلقت بر سركش در اين جنگ لعنت بفرست و گروه سركش را لعنت بسيار نما ! آمين بگوييد كه خدا شما را بيامرزد‌!

اي معاويه از آنچه گفتم نه يك حرف بيشتر و نه يك حرف كمتر نمي‌گويم ! حتي اگر جانم را به اين خاطر از دست بدهم !

معاويه گفت اگر چنين است تو را معاف مي‌داريم اي ابابحر !

عائشه :

وقد ذكر ابن جرير وغيره أن محمد بن أبي بكر نال من معاوية بن خديج هذا ومن عمرو بن العاص ومن معاوية ومن عثمان بن عفان أيضا؛ فعند ذلك غضب معاوية بن خديج فقدمه فقتله ثم جعله في جيفة حمار فأحرقه بالنار فلما بلغ ذلك عائشة جزعت عليه جزعا شديدا ... وجعلت تدعو على معاوية وعمرو بن العاص دبر الصلوات

البداية والنهاية ج7 ص315 - المنتظم ج5 ص151 - تاريخ الطبري ج3 ص132

ابن جرير و غير او گفته اند که محمد بن ابی بکر به معاويه بن خديج و عمروعاص و معاويه بن ابی سفيان و عثمان بن عفان فحش داد ؛ در اين هنگام معاويه بن خديج خشمگين شده و او را جلو انداخت و کشت و سپس بدن او را در لاشه الاغی انداخت و آتش زد .

وقتی اين خبر به عائشه رسيد بسيار اندوهگين شده و ... بعد از هر نمازی معاويه و عمرو بن عاص را نفرين می‌کرد .

مدارک اين ماجرا:

هيثمی در مجمع الزوائد در مورد اين روايت می گويد :

رواه الطبراني مطولا ومختصرا بأسانيد منها ما وافق أحمد ورجاله ثقات

مجمع الزوائد  ج 9   ص 294

اين روايت را طبرانی به صورت مختصر و مفصل با چند سند نقل کرده است که بعضی از سندهای آن با سند احمد بن حنبل يکی است و راويان آن ثقه هستند .

ساير مدارک :

تفسير مقاتل بن سليمان  ج 1   ص 237 - تفسير الطبري  ج 5   ص 148 - تفسير ابن أبي حاتم  ج 3   ص 988 ش 5531 و ص 989 ش 5540 - تفسير الثعلبي  ج 3   ص 335 - المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز  ج 2   ص 71 - تفسير البحر المحيط  ج 3   ص 290 - تفسير ابن كثير  ج 1   ص 519 - تفسير الثعالبي  ج 3   ص 335 - الدر المنثور  ج 2   ص 573 - روح المعاني  ج 5   ص 65 - شرح مشكل الاثار طحاوی  ج 8   ص 271 بَابٌ بَيَانُ مُشْكِلِ ما رُوِيَ عن رسول اللهِ صلى الله عليه وسلم فِيمَا كان من عَمَّارِ بن يَاسِرٍ وَمِنْ خَالِدِ بن الْوَلِيدِ - المعجم الكبير طبرانی ج 4   ص 112 ش 3830 تا 3834 باب مَالِكُ بن الْحَارِثِ بن الأَشْتَرِ عن خَالِدِ بن الْوَلِيدِ - مسند الطيالسي  ج 1   ص 158 ش 1156 باب أحاديث خالد بن الوليد رضي الله عنه - العجاب في بيان الأسباب  ج 2   ص 897 - جامع الأحاديث سيوطی ج 19   ص 402 ش 14909 تا 14912 و ج 21   ص 57 ش 18338 تا 18341 - كنز العمال  ج 13   ص 228 ش 37388 تا 37391 - السيرة الحلبية  ج 2   ص 265 - التاريخ الكبير بخاری ج 3   ص 136 ش 461 - فضائل الصحابة للنسائي  ج 1   ص 49 ش 164 و ص 50 ش 166 و 167 عمار بن ياسر - سنن النسائي الكبرى  ج 5   ص 74 ش 8271 و 8272 - المستدرك على الصحيحين  ج 3   ص 439 ش 5667  و ص 440 ش 5673 و ص 441 ش 5675

سمرة بن جندب :

فأقر معاوية سمرة على البصرة ستة أشهر، ويقال ثمانية عشر شهراً، ثم عزله فقال سمرة: لعن الله معاوية لو أطعت الله كما أطعت معاوية ما عذبني أبداً.

أنساب الأشراف  ج 2   ص 161 ، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279

تاريخ الطبري  ج 3   ص 240، اسم المؤلف:  لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت

المنتظم في تاريخ الملوك والأمم ج 5   ص 267 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597 ، دار النشر : دار صادر - بيروت - 1358 ، الطبعة : الأولى

الكامل في التاريخ ج 3   ص 343 ، اسم المؤلف:  أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي

معاويه سمره را شش ماه و به نقلي 18 ماه فرماندار بصره كرد و سپس او را عزل نمود ؛ به همين سبب سمره گفت : خدا معاويه را لعنت كند ؛ اگر خدا را اينگونه كه از معاويه اطاعت مي‌كردم ، اطاعت مي‌نمودم ، هيچ‌گاه من را عذاب نمي‌نمود !

عقيل بن ابي طالب :

وقال معاوية لعقيل بن أبي طالب إن عليا قد قطعك ووصلتك ولا يرضيني منك إلا أن تلعنه على المنبر قال أفعل فأصعد فصعد ثم قال بعد أن حمد الله وأثنى عليه أيها الناس إن أمير المؤمنين معاوية أمرني أن العن علي بن أبي طالب فالعنوه فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين ثم نزل فقال له معاوية إنك لم تبين أبا يزيد من لعنت بيني وبينه قال والله لا زدت حرفا ولا نقصت آخر والكلام إلى نية المتكلم

العقد الفريد ج 4   ص 27 ، اسم المؤلف:  احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسي الوفاة: 328هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان - 1420هـ - 1999م ، الطبعة : الثالثة

وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان  ج 2   ص 505 ، اسم المؤلف:  أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان الوفاة: 681هـ ، دار النشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقيق : احسان عباس

المستطرف في كل فن مستظرف  ج 1   ص 101 ، اسم المؤلف:  شهاب الدين محمد بن أحمد أبي الفتح الأبشيهي الوفاة: 850هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1406هـ 1986م ، الطبعة : الثانية  ، تحقيق : مفيد محمد قميحة

معاويه به عقيل بن أبي‌طالب گفت : علي حق تو را (از بيت المال) نداد و من به تو مال دادم ؛ تنها چيزي كه مي‌تواند من را از تو راضي كند اين است كه او را بالاي منبر لعن كني !

عقيل گفت : اين كار را انجام مي‌دهم !

پس بالاي منبر رفته و بعد از حمد و ثناي الهي گفت : اي مردم ! اميرالمومنين معاويه به من دستور داده است كه علي بن ابي طالب را لعنت كنم ! پس او را لعنت كنيد ! كه لعنت خدا و ملائكه و همه مردمان بر او باد ! سپس پايين آمد !

معاويه به او گفت : تو مشخص نكردي كه چه كسي را لعنت كردي (من را يا علي را) !

در پاسخ گفت : قسم به خدا نه يك حرف كم گفتم و نه يك حرف زياد ! و مقصود از كلام را تنها گوينده آن مي‌داند !

مشخص است كه مقصود عقيل ، لعن معاويه بوده است !

غانمة بنت غانم :

ولما بلغ غانمة بنت غانم القرشية سب معاوية وعمرو بن العاص بني هاشم قالت لأهل مكة أيها الناس ... ثم قالت : أفيكم عمرو بن العاص قال عمرو : ها أناذا ، قالت : أنت تسب قريشاً وبني هاشم ، وأنت أهل السب ، وفيك السب ، وإليك يعود السب ...

قالت : فإني أكتب عليك كتاباً فقد كان رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا ربه أن يستجيب لي خمس دعوات ، أفأجعل تلك الدعوات كلها فيك ؟ فخاف معاوية فحلف لا يسب بني هاشم أبداً

المحاسن والأضداد  ج 1   ص 103 - سمط النجوم العوالي  ج 3   ص 128 - المحاسن والمساوى  ج 1   ص 73

وقتي كه به غانمه دختر غانم از قريش خبر رسيد که معاويه و عمروعاص بنی هاشم را دشنام داده اند گفت : ای اهل مکه ؛ ای مردم ... سپس گفت : آيا در بين شما عمروعاص است ؟

عمرو گفت : من هستم .

گفت : آيا تو به قريش و بنی‌هاشم دشنام می‌دهی در حالی که تو خودت سزاوار دشنامی و دشنام برای تو است و به تو باز می‌گردد ؟...

سپس اضافه كرد ، اي معاويه ، من با تو پيماني مي‌بندم ؛ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از خداوند خواست كه براي من پنج دعاي مستجاب قرار دهد ؛ آيا مي‌خواهي هر پنج دعا را نفرين براي تو قرار دهم ؟! معاويه ترسيده و قسم خورد كه ديگر به بني‌هاشم دشنام ندهد!

همين روايت ، صحابيه بودن غانمه را ثابت مي‌كند .