سؤال: در منابع روایى چه احادیثى توسط افراد دروغگو جعل و نقل شده است؟
جواب: نمونه هایى از احادیثى که توسط افراد دروغگو و جعل کننده حدیث در باب فضایل [ افراد ]جعل شده از این قراراست :
1 ـ از ابن عبّاس روایت شده : پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود : «م
ا فی الجنّة شجرة إلاّ مکتوب على کلّ ورقة منها : لا إله إلاّ الله ، محمّد رسول الله ، أبو بکر الصدّیق ، عمر الفاروق ، عثمان ذو النورین» [در بهشت هیچ درختى نیست مگر اینکه روى برگ آن نوشته شده است : لا إله إلاّ الله ، محمّد رسول الله ، ابوبکر صدّیق ، عمر فاروق ، و عثمان ذوالنورین است] .
این حدیث از جعلیّات على بن جمیل رقّى است که طبرانى آن را ذکر کرده و گفته است(1) :
این حدیث جعلى است ، على بن جمیل شخصى وضّاع (بسیار جعل کننده) بوده است .
2 ـ از انس ، به سند مرفوع نقل شده است : [پیامبر فرمودند] : «
لیلة اُسری بی دخلتُ الجنّة فإذا أنا بتفّاحة تعلَّقَتْ عن حوراء ، قالت : أنا للمقتول ظلماً عثمان» [شب معراج داخل بهشت شدم و در آن جا سیبى دیدم که از حوریّه اى آویزان بود ، و گفت : من براى عثمان هستم که از روى ظلم و ستم کشته مى شود] .
ذهبى این حدیث را در «میزان الاعتدال»(2) از طریق عبّاس بن محمّد عدوى(3) که شخصى وضّاع بوده نقل کرده، و گفته است: این روایت جعلى است .
3 ـ از عبدالله بن عمر به سند مرفوع نقل شده است : «
لمّا وُلد أبو بکر فی تلک اللیلة ، اطّلع الله على جنّة عدن ، فقال : وعزّتی وجلالی لا اُدخلک إلاّ من أحبّ هذا المولود» [چون ابوبکر در آن شب متولّد شد ، خداوند به بهشت عدن نگریست و گفت : به عزّت و جلالم سوگند! تنها کسى را وارد تو مى کنم که این مولود را دوست داشته باشد] .
ذهبى گفته است(4) : این حدیث جعلى است و آفتش احمد بن عصمة نیشابورى است .
و خطیب بغدادى در «تاریخ»(5) خود آن را آورده و گفته است :
این حدیث باطل است و در سند آن عدّه اى از کسانى که حال آنها مجهول است، واقع شده اند.
4 ـ از انس نقل شده است: چون پیامبر از غار ثور خارج شد، ابوبکر رکاب آن حضرت را گرفت(6)، حضرت به صورت وى نگاه کرد و فرمود: اى ابوبکر! آیا تو را بشارتى ندهم؟ گفت: بله، پدر و مادرم فدایت. فرمود : «
إنّ الله یتجلّى یوم القیامة للخلائق عامّة ویتجلّى لک خاصّة» [خداوند در قیامت بر همه خلایق به طور عموم تجلّى مى کند و براى تو به طور خصوصى] .
این حدیث از جعلیّات محمّد بن عبد ابى بکر تمیمى سمرقندى است. خطیب در «تاریخ»(7) خود گفته است : تا آن جا که مى دانم این حدیث نزد صاحبان معرفت اصل و اساسى ندارد، و محمّد بن عبد، هم سند و هم متن آن را جعل کرده است .
5 ـ از انس نقل شده است: پیامبر بین ابوبکر و عمر صیغه اخوّت جارى کرد(8). و فرمود : «
أنتما وزیرای فی الدنیا والآخرة . . .» [شما دو نفر وزیر من در دنیا و آخرت هستید . . .] .
این حدیث از جعلیّات زکریّا بن دُرید(9) کندى است. ابن حبّان آن را ذکر کرده و گفته است(10) :
این حدیث جعلى است ، و آفتش زکریّا است .
6 ـ از انس، به سند مرفوع نقل شده است : «
إن لله تعالى سیفاً مغموداً فی غمده ما دام عثمان بن عفّان حیّاً ، فإذا قُتل جُرّد ذلک السیف فلم یُغمَد إلى یوم القیامة» [خداوند تعالى شمشیرى دارد و تا زمانى که عثمان بن عفّان زنده است، آن شمشیر در غلاف است و وقتى عثمان کشته شد، آن شمشیر از غلاف بیرون مى آید و تا روز قیامت در غلاف نمى رود] .
این حدیث را ابن عدى ذکر کرده و گفته است(11):
جعلى است و آفتش عمرو بن فائد است، و شیخ او موسى بن سیّار نیز کذّاب بوده است(12) .
7 ـ از ابو هریره به سند مرفوع از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است : «
الاُمناء عندالله ثلاثة : أنا وجبریل ومعاویة» [ اشخاص امین نزد خدا سه نفرند : من ، و جبرئیل ، و معاویه] .
خطیب و نسائى و ابن حبّان گفته اند(13) : این حدیث جعلى و باطل است .
8 ـ از عبدالله(رضی الله عنه) به سند مرفوع نقل شده است : «
أبو بکر تاج الإسلام ، وعمر حلّة الإسلام ، وعثمان إکلیل الإسلام ، وعلیُّ طیب الإسلام» [ ابوبکر تاج اسلام، و عمر لباس آن، و عثمان زینت تاج آن، و على بوى خوش آن است] .
ذهبى این حدیث را در «میزان الاعتدال»(14) آورده و گفته است: «این حدیث دروغ است» .
9 ـ «
کان(صلى الله علیه وآله) إذا اشتاق إلى الجنّة قبّل شیبة أبی بکر» [هر زمان پیامبر به بهشت مشتاق مى شد موهاى سفید ابوبکر را مى بوسید] .
فیروز آبادى در خاتمه «سفر السعادة»(15) و عجلونى در «کشف الخفاء»(16) این روایت را از مشهورترین احادیث جعلى و از روایات باطلى که به بداهت عقل، بطلان آن معلوم است، بر شمرده اند .
10 ـ از ابن عبّاس به سند مرفوع از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است : «
أبو بکر منّی بمنزلة هارون من موسى» [ ابوبکر نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى است] .
این حدیث از ساخته هاى «على بن حسن کلبى» است که محمّد بن جریر طبرى آن را ذکر کرده است. و ذهبى در «میزان الاعتدال»(17) گفته: «این روایت دروغ است، و کلبى متّهم به این دروغ گویى است» .(18)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ المعجم الکبیر [11/63 ، ح 11093] .
2 ـ میزان الاعتدال 2 : 20 [2/386 ، شماره 4182] .
3 ـ [در منبع اصلى به جاى «عدوى»، «علوى» آمده است].

4 ـ میزان الاعتدال [1/119 ، شماره 467] .
5 ـ تاریخ بغداد 3 : 309 .
6 ـ [کنایه از ملازمت و همراهى و عدم مخالفت و پیروى از قول و فعل او ; بسان کسى که رکاب راکبى را مى گیرد و با حرکت او حرکت مى کند] .
7 ـ تاریخ بغداد 2 : 388 .
8 ـ [ اللآلئ المصنوعة 1/307] .
9 ـ [ اسم این شخص در اللآلىء المصنوعة به همین صورت آمده است ، و در دیگر کتب «دوید» ضبط شده است] .
10 ـ کتاب المجروحین [1/314] .

11 ـ الکامل فی ضعفاء الرجال [5/148 ; شماره 1312] .
12 ـ اللآلی المصنوعة 1 : 64 [1/316] .
13 ـ کتاب المجروحین [1/146] .
14 ـ میزان الاعتدال 1:310 [1/661، شماره 2545 ].
15 ـ سفر السعادة [2/211] .
16 ـ کشف الخفاء 2 : 419 .
17 ـ میزان الاعتدال 2 : 222 [3/122، شماره 5816] .
18 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 467.