1) حافظ ابن ابی شبیه و دیگران روایت کرده اند:

 

ابوبکر نگاهش بر پرنده ای بر فراز درختی افتاد. پس گفت:

طوبی لک یا طائر تاکل الثمر و تقع علی الشجر و ما من حساب و لاعقاب علیک لوددت انی شجره علی جانب الطریق مر علی جمل فاکلنی و اخرجنی فی بعره و لم اکن من البشر

یعنی: خوشا به حالت ای پرنده بر درخت می نشینی و میوه اش را میخوری در حالی که نه حسابی بر تو باشد و نه عذاب وگرفتاری من دوست دارم درختی در کنار راه بودم و شتر راهگذار مرا میخورد ودر لابلای سرگین خود مرا بیرون می انداخت و من هرگز بشر نبودم. (2)

2) و به روایت دیگر گفت:

طوبی لک یا عصفور تاکل من الثمار و تطیر فی الاشجار لا حساب علیک و لا عذاب و الله لوددت انی کبش یسمننی اهلی فاذا کنت اعظم ما کنت و اسمنه یذبحونی فیجعلونی بعضی شواء و بعضی قدیدا ثم اکلونی ثم القونی عذره فی الحش و انی لم اکن خلقت بشرا

یعنی: خوشا به حالت ای گنجشک! از میوه های درختان میخوری و بر فرازشان پرواز می کنی نه حسابی برتو باشد و نه عذابی به خدا سوگند دوست داشتم قوچی بودم و آن قدر کسانم مرا پرورش می دادند که چاق ترین قوچ می شدم آنگاه مرا ذبح میکردند پس مقداری از گوشتم را بر روی آتش سرخ میکردند و مقدار دیگرش را می پختند سپس مرا می خوردند و آنگاه...و من به صورت بشر خلق نشده بودم.(3)

3)  و در روایت دیگر آمده که گفت:

وددت انی شعره فی جنب عبد مومن

ای کاش من موئی بودم در پهلوی بنده مومنی.(4)

4) و در روایت ابن تیمیه آمده که گفت:

لیت امی لم تلدنی لیتنی کنت تبنه فی لبنه

ای کاش مادرم مرا نزائیده بود. ای کاش من کاهی بودم در خشتی.(5)

5) به روایت بخاری ابن عباس گوید:

دخلت علی عمر لما طعن فرایته جزعا و فزعا. فقلت: لاباس علیک یا امیرالمومنین. فقال: یاابن عباس لو ان لی طلاع الارض ذهبا لافتدیت به من عذاب الله قبل ان اراه

یعنی: به هنگامیکه عمر ضربه خورده بود بر وی وارد شدم و او را در حال پریشانی و وحشت زدگی دیدم. پس گفتم: باکی بر تو نباشد ای امیرالمومنین. عمر گفت: ای ابن عباس اگر به اندازه ظرفیت زمین برای من طلا بود همه را از ترس عذاب الهی فدیه میکردم. پیش از آنکه آن را ببینم. (6)

 6) نیز در روایت دیگری که در این زمینه از ابن عباس روایت شده و نامبرده به عمر بشارت بهشت داده- عمر گفت:

اما تبشیرک ایای بالجنه. فوالله الذی لااله الا هو لو ان لی ما بین السماء و الارض لافتدیت به مما هو امامی قبل ان اعلم الخبر

یعنی: اما بشارت تو مرا به بهشت پس به خدای قسم اگر آنچه بین آسمانها و زمین است از من بود. همه را به خاطر آنچه در پیش دارم فدیه می دادم قبل از آنکه بدانم چه خبر است. (7)

7) نیز به روایت ابن سعد آمده: عمر گفت:

لیتنی لم اک شیئا قط لیتنی کنت نسیا منسیا. قال: ثم اخذ کالتبنه او کالعود عن ثوبه. فقال:لیتنی کنت مثل هذا

یعنی: ای کاش من چیزی نبودم. ای کاش فراموش شده بودم. آنگاه خورده آشغالی که همانند کاه یا چوب بود از لباسش برگرفت و گفت ای کاش من مثل این بودم. (8)

8) و نیز گفت:

یا لیتنی کنت کبش اهلی یسمنوننی ما بدالهم. حتی اذا کنت اسمن ما اکون زارهم بعض من یحبون فجعلوا بعضی شواء و بعضی قدیدا. ثم اکلونی و اخرجونی عذره و لم اکن بشرا

یعنی: ای کاش من قوچ خانواده بودم و آن قدر مرا می پروراندند که چاق ترین قوچان می نمودم آنگاه هرکس را دوست می داشتند به دیدار آنها می آمد و بر آنها وارد می شد. پس مرا می کشتند و مقداری از گوشتم را می پختند و مقدار دیگرش را سرخ می کردند پس مرا میخوردند و در حال...بودن مرا خارج می نمودند و من آدم نبودم. (9)

9) نیز در روایت عمر به هنگام ضربه خوردن از ابولولو گفت:

اگر آنچه بین آسمان و زمین است از آن من بود همه را در راه آنچه از عذاب الهی در پیش دارم فدیه می دادم پیش از آنکه بفهمم اوضاع از چه قرار است. (10) و در روایت متقی هندی بجای آنچه بین آسمانها و زمین است آنچه خورشید برآن تابیده آمده است. (11)

به طور خلاصه این احادیث بیانگر آن است که ابوبکر و عمر در حالی که به عقیده اهل تسنن برترین مردم بعد از پیامبر خدا و خلیفه اول و دوم آن حضرت بودند. به عللی که خود بهتر میدانستند به هنگام مرگ صریحا و علنا آرزو میکردند کاه در خشت-یا موی بدن مومن-یا درخت سر راه-یا قوچ خانواده-و در پایان...و ... بودند ولی انسان نبودند. و نیز اگر آنچه بین آسمان و زمین بود یا زمین مملو از طلا در اختیار آنها بود همه را از ترس مراحل آینده به خاطر عذابی که در پیش داشتند فدیه داده و بخشش میکردند تا اصلا آن را نبینند.

 

اسناد:

1)  الامامه و السیاسه ص160 چ بابی حلبی مصر-- اسدالغابه: ابن اثیر 4/38 چ مصر 1-- الاتحاف سیدمرتضی زیبدی 10/319 چ قاهره-- تاریخ ابن عساکر بخش امام علی ع 3/367 شماره 1424 و.....

2) ریاض النظره. محب طبری:1/134--تاریخ الخلفاء سیوطی ص 142 اواخر شرح حال عمر نیز جامع الاحادیث سیوطی به شرح: کنز العمال 12/528 با اسناد متعدد و مضامین مختلف به نقل ابن ابی شبیه و حاکم هناد سری.

3) کنز العمال 12/528

 4)     کنز العمال 12/528 به روایت از احمد حنبل

5)  منهاج السنه 3/120 و ابن شبه در تاریخ مدینه ص 921-922 کلمه یا لیتنی کنت تبنه را به عمر نسبت داده اند.

6)     صحیح بخاری 2/179 باب مناقب عمر

7)     کنز العمال به نقل از عبدالرزاق طیالسی احمد حنبل و ابن سعد.12/676

8)     طبقات ابن سعد  .3/262

9)     حلیه الاولیاء: ابونعیم 1/52-- منهاج السنه: ابن تیمیه به شرح فوق و اعتراف به صحت آن.

10)     همان

11) کنز العمال 12/677 به نقل از ابن مبارک. ابن سعد. الغریب ابوعبید. کتاب عذاب القبر بیهقی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390;ساعت 18:12;  توسط ابراهیم عباس زاده(( السیلاوی));  |